{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p....42

p....42


ژان خیالش بابت اینا راحت شد و کجاوه که از قبل آماده کرده بود میخواست سوار بشه که ییبو دستش گرفت دینگ یوشی اونجا حضور داشت اما یکم دور وایستاده بود

ژان ..ولم کن
ییبو ..این چیزیه که واقعا میخوایی

ژان..منظورتو نمی‌فهمم
ییبو..تو خوب میدونی منظورم چیه
ژان..آره میخوام برم
ییبو..اگه بری بازم من ولت نمیکنم

ژان..این دست تو نیست که ولم کنی یا نه
ییبو..باشه می‌بینیم

ژان دستشو پس زد و سوار کالسکه شد کالسکه حرکت کرد و ژان اشکاش سرازیر شد ییبو به رفت ژان خیره شده بود انگار که اصلا تا حالا چنین چیزیو تماشا نکرده بود

دینگ یوشی اومد پیش ییبو

دینگ یوشی..نباید بزاری احساسات جلوی حدفتو بگیره

ییبو..تو نمیخواد نگران این چیزا باشی
دینگ یوشی..عینه من باش خواهرشو دارم مسخره میدم تا فقط اطلاعات جمع کنم

ییبو ..خودت این حرفتو قبول داری
دینگ یوشی..منظورت چیه

ییبو..تا حالا نشده واقعا اون برات با ارزش باشه که بخوایی خوشحالش کنی
دینگ یوشی..فکر نکنم

ییبو..آره فکر نکن چونکه واقعا شده من احمق نیستم دینگ یوشی خودم دیدم تو جشن وقتی لیژان با لینگ هه حرف میزد تو چجوری نگاهشون میکردی

دینگ یوشی..تو سرت تو کار خودت باشه زیاد فکر نکن
ییبو..بخوایی نخوایی باید قبول کنی که تو بهش وابسته شدی

دینگ یوشی..نخیر نشدم من فقط به حدفم فکر میکنم قولم سره جاشه به گروه سایه اما تو قولشو زیر پا گذاشتی

ییبو..آره تقريبا یادم رفته بود که قول دادم وقتی وارد گروه سایه میشم هیچ وقت عاشق نمیشم

دینگ یوشی..آره اما تو عاشق شدی البته کسی جرئت نداره به تو چیزی بگه

ییبو..به توهم کسی جرئت نداره چیزی بگه اما تو خودت کارو برای خودت سخت میکنی

دینگ یوشی..من به اون احساسی ندارم
ییبو..نمیدونم به چی فکر میکنی اما وقتی براشون خاستگار اومد میفهمی چی میگم

دینگ یوشی..خب به من چه

ییبو..من جلوی ازدواج کسی که دوسش دارم میگیرم اما تورو نمیدونم

دینگ یوشی..حتا من کاری نکنم اون خودش مخالفت میکنه

ییبو ..پس دوسش داری
دینگ یوشی..نگفتم دوسش دارم فقط گفتم اون مخالفت میکنه

ییبو ..راست میگی تو خیلی بابت کسی که دوستش داری راحته بر عکس من که باید نگران این موضوع باشم

دینگ یوشی..گفتم دوسش ندارم
ییبو..باشه بابا از چشماتم معلومه

دینگ یوشی..راست میگم
ییبو..باشه دوسش نداری فقط عاشق شدی
دینگ یوشی..باشه بابا هرچی توبگی امشب باید نقشه عملی کنیم

ییبو..حملی میکنیم و از این خراب شده خلاص میشیم
دیدگاه ها (۱۰)

p...43لی هن به هوش اومد و نگهبانا سری رفتن به موجین خبر دادن...

p....4۴ییبو اومد به اوندل که به لی هن گفته بود بیاد به جاش ش...

p.....4۱چن ژه یوان میخواست از زندادن فرار کنه که ژان با هزار...

p....40ییبو..نه نمیشهدینگ یوشی..که کلا از رفتار های ییبو فهم...

حالم ازین ادمایی که هی میگن این کشور بدرد نمیخوره وای باید ب...

بچها ببخشید یادم رفت برا قبل یعنی پارت دو شماره نذاشتمP³آلار...

our mistake (part 1)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط