ادامه پارت
ادامه پارت 4
_من واقعاً متوجه نشده بودم که آیدل بودن یعنی چی. اگه از قبل میدونستم، عادت کردن به این واقعیت آسون تر بود. اما وقتی دبیو کردم، خیلی سرم شلوغ بود و خیلیم خوشحال بودم…
وقتی که دبیوشون مشخص شد، جین مجبور شد زندگی کارآموزی که تا اون موقع بهش عادت کرده بود رو تغییر بده. جین و آر اِم تا جایی پیش رفتن که تو یه برهه گفتگویی جدی در موردش داشتن. جین میگه:
_هر دومون موافق بودیم که تیم باید صعود کنه. اما تفاوتمون تو این بود که من فکر میکردم که میتونیم اولش یکم دنبال خوشحالیمون بریم و بعد به این فکر کنیم که قراره چه اتفاقی بیفته، در حالی که اون معتقد بود که ما الآن باید تمام تلاشمون رو برای خوشبختی بعدمون بکنیم.
موقعی که همه یکم متمایز فکر میکردن، وی میگه که نظر اون هم با هیونگ رپرش فرق داشت.
تهیونگ: بیشتر مردم قبل از دبیو، سالها تمرین میکنن، در نتیجه من حتی فکر نمیکردم که زمان دبیوی من بعد از چند ماه تمرین فرا برسه. مطمئن شدم که تو کل تمرینها شرکت کنم اما خارج از زمان تمرین، با دوستهای مدرسم زیاد معاشرت میکردم.
برای وی، دبیو خیلی دور به نظر میرسید و اون میخواست به درستی نوجوون بودن و همچنین کار به عنوان کارآموز رو تجربه کنه. اما زندگی وی با شنیدن این جمله از کمپانی یهو تغییر کرد:
«زمان دبیو فرا رسیده. تو، الان بیتیاس هستی."
*و بچه ها شما چطور؟*
هرچی بیشتر به آماده شدن بیتیاس برای دبیوشون نگاه کنید، شگفتزده تر میشه که هیچکدوم از اونها با وجود اینکه هفت پسر از شهرهای مختلف و با ارزشها، سلیقههای موسیقی و زمان صرف شده تو تمرینات مختلف بودن، این روند رو رها نکردن و تو کمتر از یه سال برای دبیوشون به عنوان یه تیم تمرین کردن. جیهوپ در این مورد نظرات صریحی داره:
_اولش ما خوب با هم ترکیب نشدیم. سوابق ما خیلی متفاوت بود و چیزهای متفاوتی میخواستیم. یکی میگفت: "من میخوام یه موزیسین بشم" و اون یکی میگفت: "من فقط دوست دارم که روی صحنه باشم.” تنظیم کردن اهدافمون در جهتِ یه هدف دشوار بود. اما از قضا، دبیوشون به عنوان بیتیاس عامل سرنوشت سازی تو نزدیک شدنشون به هم شد. وی به یاد میاره:
_من واقعاً متوجه نشده بودم که آیدل بودن یعنی چی. اگه از قبل میدونستم، عادت کردن به این واقعیت آسون تر بود. اما وقتی دبیو کردم، خیلی سرم شلوغ بود و خیلیم خوشحال بودم…
وقتی که دبیوشون مشخص شد، جین مجبور شد زندگی کارآموزی که تا اون موقع بهش عادت کرده بود رو تغییر بده. جین و آر اِم تا جایی پیش رفتن که تو یه برهه گفتگویی جدی در موردش داشتن. جین میگه:
_هر دومون موافق بودیم که تیم باید صعود کنه. اما تفاوتمون تو این بود که من فکر میکردم که میتونیم اولش یکم دنبال خوشحالیمون بریم و بعد به این فکر کنیم که قراره چه اتفاقی بیفته، در حالی که اون معتقد بود که ما الآن باید تمام تلاشمون رو برای خوشبختی بعدمون بکنیم.
موقعی که همه یکم متمایز فکر میکردن، وی میگه که نظر اون هم با هیونگ رپرش فرق داشت.
تهیونگ: بیشتر مردم قبل از دبیو، سالها تمرین میکنن، در نتیجه من حتی فکر نمیکردم که زمان دبیوی من بعد از چند ماه تمرین فرا برسه. مطمئن شدم که تو کل تمرینها شرکت کنم اما خارج از زمان تمرین، با دوستهای مدرسم زیاد معاشرت میکردم.
برای وی، دبیو خیلی دور به نظر میرسید و اون میخواست به درستی نوجوون بودن و همچنین کار به عنوان کارآموز رو تجربه کنه. اما زندگی وی با شنیدن این جمله از کمپانی یهو تغییر کرد:
«زمان دبیو فرا رسیده. تو، الان بیتیاس هستی."
*و بچه ها شما چطور؟*
هرچی بیشتر به آماده شدن بیتیاس برای دبیوشون نگاه کنید، شگفتزده تر میشه که هیچکدوم از اونها با وجود اینکه هفت پسر از شهرهای مختلف و با ارزشها، سلیقههای موسیقی و زمان صرف شده تو تمرینات مختلف بودن، این روند رو رها نکردن و تو کمتر از یه سال برای دبیوشون به عنوان یه تیم تمرین کردن. جیهوپ در این مورد نظرات صریحی داره:
_اولش ما خوب با هم ترکیب نشدیم. سوابق ما خیلی متفاوت بود و چیزهای متفاوتی میخواستیم. یکی میگفت: "من میخوام یه موزیسین بشم" و اون یکی میگفت: "من فقط دوست دارم که روی صحنه باشم.” تنظیم کردن اهدافمون در جهتِ یه هدف دشوار بود. اما از قضا، دبیوشون به عنوان بیتیاس عامل سرنوشت سازی تو نزدیک شدنشون به هم شد. وی به یاد میاره:
- ۳.۴k
- ۳۰ تیر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط