چند پارتی

چند پارتی
part:3

تشویق ها تموم شده بود و موقع رفتن به خونه بود
ا.ت رفت رختکن و لباس رو عوض کرد‌
ذهنش خیلی درگیر بود
رفت که برای آخرین بار تا استیج رو نگاه کنه
با افسوس به استیج نگاه می‌کرد
جوری که حتی متوجه نگاه های پی در پی جیمین نشد
جیمین براش سوال بود که چرا اینقدر با افسوس به استیج نگاه میکنه

جیمین:برای چی اینجوری به صحنه نگاه میکنی
ا.ت:اوه هیچی فقط دلم برای این اجرا خیلی تنگ میشه
جیمین:منم همین طور ولی همین یکبار نبود که بعدا هم میتونیم اجرا کنیم
ا.ت:اره(ناراحت)
جیمین:میشه که با هم دوست بشیم
ا.ت:آره چرا که(لبخند)
جیمین:باله ات خیلی خوبه حتما در آینده جای من رو میگیری
ا.ت:امیدوارم چون مقام شما خیلی بالا عه خب به هر حال من باید برم
جیمین:باشه فقط میتونم بغلت کنم
ا.ت:آره

جیمین ا.ت رو جوری بغل گرفته بود که انگار خودش هم میدونست قراره چه اتفاقی بیوفته

ا.ت:اوه جیمین شی له شدم(خنده)
جیمین:ببخشید
ا.ت:خب شماره من اینه......
جیمین:اوکی حالا تو هم مال من رو بزن
ا.ت:صبر کن الان امتحان کنم

به جیمین زنگ زد

جیمین:اوکی
ا.ت:خب خداحافظ
جیمین:خداحافظ

۳ ساعت بعد

.....:بدوید برانکارد رو بیارید حال بیمار خیلی بده(داد)
....:بفرمایید قربان
......:کسی شماره پلاک ماشینه رو دیده
.....:نه قربان هیچ کس نبوده

تو سکوت شب صدای آمبولانس همه جا رو پر کرده

۱ ساعت بعد

ویو جیمین
داشتم برای خودم تو لیوانم آب می‌ریختم که صدای تلفن ام در اومد

جیمین:الو
.....:شما از بستگان جانگ ا.ت هستید
جیمین:بله اتفاقی افتاده
.....:ایشون تصادف بدی داشتن لطفا بیاید به بیمارستان......
جیمین:

ادامه دارد....

#بی_تی_اس #نامجون #جین #شوگا #یونگی #آگوست_دي #هوسوک #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جونگکوک #کیپاپ #کیدراما
دیدگاه ها (۱۸)

چند پارتی part:4جیمین:چی(تلفن از دستش افتاد پایین)ویو جیمینو...

چند پارتیpart:5دخترک وقتی این حرف رو شنید با اینکه میدونست خ...

چند پارتیpart:2مدیر:نشستید به هم نگاه می‌کنید اجرا دیر شد ها...

چند پارتی part:1باری دیگر به چهره خودش که از الماس درخشان تر...

سناریو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط