{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

صبح با سردرد شدید بلند شدم ناله ای کردم و به ساعت نگاه کردم ...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#ᎮᏗᏒᏖ_6. 🌻 📒 💛
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

صبح با سردرد شدید بلند شدم ناله ای کردم و به ساعت نگاه کردم ساعت 8:31صبح بود
وای ساعت 3:00میان پاتختی ای دردبگیرین پاتختی دیگه چه صیغه ای؟
هوفففففففف سهند کجاس؟
بلند شدم و رفتم پایین که دیدمش روی مبل نشسته اروم رفتم سمتش و از پشت بغلش کردم
از جاش پرید و بلههههه یکی خوابود تو گوشم
توی گوشم صدای ویژژژژژ اکو میشد
+ چرا میزنی نامرد ؟
*چرا نزنم؟میایی منو میترسونی؟اخه مگه تو دلقکی؟دلقک..
من ترسوندمش؟خواستم بغلش کنم فقط
صدای زنگ اومد چشای اشکیمو از سهند گرفتم و رفتم پشت در اشکامو پاک کردم که دیدم مامانم با مامان سهند اومدن که دست مامان سهند یک دیگ بود
اومدن داخل که همون اول بعد از سلان و احوال پرسی گفت
ـ برو یک کاسه و قاشق بیار مادر
اوردم که دیدم محتویات دیگ کاچیه برام ریخت و گفت بخور مادر...درد نداری؟احساس سوزش نمیکنی؟سرگیجه..
نذاشتم ادامه بده و گفتم
+مامان جون بین من و سهند هیچ اتفاقی نیوفتاده من ازش وقت میخواستم تا اماده شم
مامانش با تعجب گفت
ـ هــــین ..چی دارم میشنوم؟یعنی چی؟تو بیشگونی دختر..دختری اول ازدواحش وقت بخواد بیشگونه شگون نداری .
چی داشت بلغور میکرد؟
+یعنی چی مامان جون؟
ـ شگون نداره تو الان که یک روز از عروسیت گذشته هنوز باک.ره باشی
سهند گفت
*باک.ره نیست مامان....اینم خونش
بادیدن دستمال خونی که دست سهند بود هنگ کرده نگاهی کردم که سهند دستمال داد دست مامانش که از شادی دستاش میلرزید
بعدم گفت
*عزیزم بیا یه دقیقه
رفتیم توی اشپرخونه که گفت
*به ولای علی اگر ببینم که رفتی گفتی با.کره هستی با دستای خودم میکشمت فهمیدی؟
سرمو تکون دادم که دیدم دستش باندپیچی شده دستشو گرفتمو بوسیدم و گفتم
+چیشده سهندم؟
دستمو پس زد و با بیحالی گفت
*حاصل گند کاریه تو اگر به مامان خون نشون نمیدادم رسوام میکرد میفهمی؟
با گریه سرمو انداختم پایین و هیچی نگفتم
⛥   (\(\
    („• ֊ •„)  ♡
┏━∪∪━━━━━━┓
    
┗━━━━━━━━━┛
دیدگاه ها (۰)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

آدم های درست زمان اشتباه.... pr6ویوی ا/ت صبح با درد شدیدی از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط