مژههایخیص

#مژه_های_خیص🌝🖤
PArt21
__________________
ارسلان: پصرع کی بود(با داد)
دیانا: نمیدونم(با بغض
ارسلان: میدونی خبم میدونی بم بگو کی بود
دیانا:او منو دوص درع ولی م ن(با بغض)
ارسلان:همونیه ک زنگ زدع بود ب گوشیت؟
دیانا: عارح
ارسلان: خب بصه گریه نکن
دیانا: قضیه پانیذ چیه
ارسلان:.........(تریف کرد براش)
دیانا: تف ب همتونننن
ارسلان: دیا م خلی وخته ب پارسا گفتم نیصم
دیانا: بت اتماد درم م
ارسلان: بصه دیگ پاشو پاشو هیچی نخوردی زنگ بزن پیتزا بیارن
دیانا:ارسی
ارسلان: جونم
دیانا:م میخام برم ترکیه
ارسلان: گ خوردی
دیانا:هوف گشنمهههه عیح
ارسلان: برا الا زنگ میزنم
دیانا: رفتم ت اتاق لباسامو عوض کردم لش شدم رو تخت.....هعی کی فکرشو میکرد بهترین رفیقت ک دوصاله میری صر قبرش گریه میکنی داشته بازیت میداده....
ارسلان: دیاااا
دیانا: بلههه
ارسلان: بیااااا
دیانا: ت بیا
ارسلان: ت بیا
دیانا: پوفففف عومدم....بله
ارسلان:پایه هصی با عسل و رضا بریم شمال
دیانا: جیخ کییی
ارسلان: صب صاعت پنج موقع طلوع عافتاب
دیانا: جیخ عارحححح
''دینگ دینگ''
ارسلان: ع غذا عومد......
____________
•ادامه دارد•🌝🖤
چدورینننن خبین🗿
ب شخصه اصن ای پارتو دوص نداشتم🗿
دیدگاه ها (۰)

#مژه_های_خیص🐾🌝PArt22_____________دیانا: ارسلاااااانارسلان: ب...

#مژه_های_خیص🌚🖤PArt25___________"یک صال بعد"دیانا:ع درفرودگاه...

#مژه_های_خیص🌝🖤PArt20____________دیانا: ت خیابون راه میرفتم ص...

#مژه_های_خیص🌝🖤PArt19______________ارسلان: ت کار نکنی صنگین ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط