{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سلامممم😅

سلامممم😅
میخام ی ماجرای باحال تعریف کنم؛
از کارای بابای من...🤭😂

بابای من از اون دسته آدماییه که خیلی خیلی با معرفته، خونگرمه، اهل مهمون‌نوازیه، اهل تعارفه...
دیگ ولی داغونآآآااااااااااااا 🤭😅
یعنی تعارف کردنش از یه جایی به بعد دیگه تعارف نیست؛ عملیات محاصره‌ست!😂

مثلاً ما میریم اونجا، خدافظی می‌کنیم، بعد چهار ساعت که بالاخره قبول کرده، دست داده، رضایت داده که بریم و ما فکر می‌کنیم از بند تعارفاتش رها شدیم...
میاد دم در میگه:

«شام می‌خوردید بعد می‌رفتید... راه نداره؟» 😭😂

این تازه به اینجا ختم نمیشه...
دو روز بعد یهو زنگ میزنه:

«نجمه؟»

میگم: «جان؟»

میگه: «چرااا؟! برای چی اون شب نموندین؟» 😭🤭😂

یعنی آدم باید برای رفتنش از خونه‌ی بابای من، وصیت‌نامه، وکالت‌نامه و رضایت‌نامه‌ی محضری هم همراهش داشته باشه!😂

حالااااا این یه طرف...

ی روز مهمون داشتیم، صبح زود، بابام برای طرف آبجوش ریخت.
اینقدرررر اصرار کرد که طرف بالاخره دو تا خورد.
هنوز استکان رو زمین نذاشته بود که بابام گفت:

«دوباره بریزم؟» 🤭

طرف گفت: «نه والا، نمی‌خوام.»

بابام دوباره:
«بلاخره خونه‌ی خودته، تعارف نکنی... بریزم؟» 😭😂

یهو طرف گفت:

«عامو، اَگ آب خوب بود، قورباغه الان باید زنجیر پاره می‌کرد!» 🤣🤣🤣

مااااااا بگی زدیم زیر خندهههههه 😂😭
بابامم دیگه روش نشد چیزی تعارفش کنه!😂

بابای من اینجوریه؛
دلش اندازه‌ی دریاست، ولی تعارفاش گاهی آدمو به مرز اقیانوس‌زدگی می‌رسونه!😂

خلاصه که اگه یه روز مهمون بابای من شدین،
قبل از رفتن خوب فکر کنین...
چون ممکنه چهار ساعت خداحافظی کنین، دو روز بعد بابت رفتنتون بازخواست بشین،
و در نهایت برای یه استکان آبجوش، کارتون به قورباغه و زنجیر پاره‌کردن بکشه!😭😂🤭
دیدگاه ها (۱۵)

یاقوت عشق

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆P5کلید رو تو در ا...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۶۰ | پایانچراغ‌ها دوباره روشن شدن...

📖 آکادمی آستریاپارت سوم | «اولین هشدار»بعد از آزمون...همه در...

p20صبح روز بعد، تهیونگ زودتر از همیشه به بیمارستان رسید.تمام...

«پارت بعدی در راه است… ⏳✨شرط انتشار سریع:✅ ۱۵ لایک✅ ۲۰ کامنت...

چند پارتی درخواستی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط