{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p20

p20
صبح روز بعد، تهیونگ زودتر از همیشه به بیمارستان رسید.

تمام شب نخوابیده بود.

عکس ماریا هنوز روی میز اتاقش بود.

جیمین وارد شد و با دیدن چهره‌ی خسته‌ی تهیونگ مکث کرد.

= نخوابیدی؟

تهیونگ جواب نداد.

جیمین نزدیک‌تر رفت.

= دوباره اتفاقی افتاده؟

تهیونگ چند لحظه به عکس خیره ماند.

_ جنا... خواهر ماریاست.

جیمین همان‌جا ایستاد.

= چی؟

تهیونگ عکس را برداشت.

_ دیروز فهمیدم.

جیمین چند ثانیه چیزی نگفت.

= مطمئنی؟

تهیونگ سرش را تکان داد.

_ خودش گفت.

جیمین آرام نشست.

= پس اون دختر...

تهیونگ حرفش را قطع کرد.

_ نمی‌خوام جنا چیزی بفهمه.

= چرا؟

تهیونگ نگاهش را پایین انداخت.

_ چون هنوز نمی‌دونم حقیقت اون شب چیه.

---

آن طرف شهر، جنا دوباره به زیرزمین خانه‌ی سویون رفته بود.

این بار دنبال چیز خاصی نمی‌گشت.

فقط دلش برای ماریا تنگ شده بود.

روی زمین نشست و جعبه‌ی قدیمی را باز کرد.

نامه‌ها هنوز همان‌جا بودند.

یکی از آن‌ها را برداشت.

اما این بار متوجه چیزی شد.

پشت یکی از نامه‌ها، گوشه‌ی کاغذ کمی پاره شده بود.

جنا آن را برگرداند.

روی قسمت پشتی، فقط یک حرف نوشته شده بود.

T

جنا اخم کرد.

+ T...؟

نمی‌دانست این حرف چه معنایی داشت.

همان لحظه صدای سویون از بالای پله‌ها آمد.

× جنا؟

جنا سریع نامه را بست.

+ جانم خاله؟

× بیا بالا عزیزم.

جنا نامه را دوباره داخل جعبه گذاشت.

+ الان میام.

اما قبل از اینکه از زیرزمین خارج شود، یک بار دیگر به جعبه نگاه کرد.

او هنوز نمی‌دانست آن حرف ساده، T، به چه کسی مربوط می‌شود.

اما برای تهیونگ...

اگر آن را می‌دید، شاید همه‌چیز برایش واضح‌تر می‌شد.
حمایت❤️
دیدگاه ها (۰)

p21جنا از زیرزمین بالا آمد و نامه را در ذهنش مرور می‌کرد.سوی...

p22ماشین جلوی دروازه‌های آهنی عمارت ایستاد.تهیونگ چند ثانیه ...

p19تهیونگ تمام مسیر تا ماشین را تقریباً دوید.در را باز کرد و...

p18تهیونگ برای چند ثانیه کاملاً بی‌حرکت ماند.«پارک ماریا.»هم...

p10جنا هنوز به عکس ماریا خیره شده بود.حرف‌های سویون مدام در ...

p12تهیونگ دوباره پرونده را باز کرد.نامی که گوشه‌ی آخرین صفحه...

p8جنا روی مبل کنار سویون نشسته بود و فنجان چای را در دستش گر...

p25هوا تاریک شده بود.خانه‌ی سویون، برخلاف همیشه، امشب ساکت‌ت...

p11صبح روز بعد...تهیونگ از پنجره‌ی اتاقش به خیابان خیره شده ...

p6تهیونگ تمام مسیر تا بیمارستان را در سکوت گذراند. حرف‌های آ...

p7بعد از تماس عجیب، جنا تصمیم گرفت به خانه برگردد.تمام مسیر،...

p9جنا هنوز میان وسایل قدیمی ماریا نشسته بود و به عکس‌های داخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط