{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‌‍ دلواپس گذشته مَباش و غَمَت مَباد

‌‍ دلواپس گذشته مَباش و غَمَت مَباد
من سال‌هاست هیچ نمی‌آورم به یاد

بی‌اعتنا شدم به جهان بی‌تو آنچنان
کز دیدن تو نیز نه غمگین شَوَم نه شاد

من داستان آن گل سرخم که عاقبت
دل‌سوزی نسیم سرش را به باد داد

{رسم این مگر نبود که گر آتشم زنی؛
خاکستر مرا نسپاری به دست باد؟}

گفتی ببند عهد و به من اعتماد کن
نفرین به عهد بستن و لعنت به اعتماد

این زخم خورده را به ترحم نیاز نیست
خیر شما رسیده به ما مرحمت زیاد!

فاضل_نظری
دیدگاه ها (۲)

دلواپس

دلواپس گذشته مباش و غمت مبادمن سالهاست هیچ نمی آورم به یادبی...

دلواپس گذشته مباش و غمت مبادمن سال هاست هیچ نمی آورم به یادب...

دلواپس گذشته مباش و غمت مبادمن سالهاست هیچ نمی آورم به یادبی...

دلواپس گذشته مباش و غمت مبادمن سالهاست هیچ نمی‌آورم به یادبی...

دلواپس گذشته مباش و غمت مبادمن سال هاست هیچ نمی آورم به یادب...

دلواپس گذشته مباش و غمت مبادمن سالهاست هیچ نمی آورم به یادبی...

دلواپس گذشته مباش و غمت مبادمن سال‌هاست هیچ نمی‌آورم به یادب...

‌دلواپس گذشته مباش و غمت مبادمن سال‌هاست هیچ نمی‌آورم به یاد...

خیر شما رسیده به ما مرحمت زیاد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط