{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فیکشنریندوهایتانی

╭ •┈┈┈•💜•┈┈┈•
┊  ⊹ ࣪ ׅ 𝐓𝐚𝐠: #فیکشن_ریندوهایتانی
╰┈┈┈┈┈┈┈ part 21 :

مثل یه اتفاق محال ، دستش روی گلوم حلقه شد و نفسم رو گرفت ، فشار داد و منو ترسوند و اون نبض وحشتناک توی شکمم که منو وادار می کرد کارهای شیطانی کنم رو زنده کرد .

منو بوسید !
بلعید و توی اون فشار خفه کرد .
طوری محکم که انگار همیشه به این آدم متعلق بودم .

توی فاصله‌ی کم و اون حلقه‌ی محکم دستش روی گلوم که اجازه نمی داد نفس بکشم و حتی اون نگاه عصبانی که از بین پلک های بازش بهم مینداخت غرق شده بودم .

هیچوقت فکر نمی کردم این حس رو داشته باشم ، اینکه یک نفر منو انقدر محکم ، سفت و با تسلط کنترل کنه و توی خودش دفن کنه .

لب هاش روی دهنم فشرده شدن و محکم بوسیدنم یا هرچیزی که بود ، حتی اگه فقط برای رسیدن به یه جواب منو بوسیده بود ، یا بلعیده بود !

محکم به عقب حولم داد ، منو از خودش جدا کرد و نگاهمو به گونه های سرخ شده‌ش انداخت .

با لحن خشن گفت : حالا ازت یه جواب واضح میخوام ‌.

با نفس بند رفته گفتم : سوالت چیه ؟

تند پرسید : چرا باهاش بهم زدی ؟

گفتم : چون شخصیتش‌ افتضاحه .

برای اینکه مطمئن بشه توی چشم هام خیره شد و من پلک نزدم تا هر حقیقتی که لازم داره از نگاهم بخونه .

پرسید : همش همین ؟
دیدگاه ها (۰)

╭ •┈┈┈•💜•┈┈┈•┊  ⊹ ࣪ ׅ 𝐓𝐚𝐠: #فیکشن_ریندوهایتانی╰┈┈┈┈┈┈┈ part...

␥فیکشن‌ یائویی سانزو × ریندوبه قلم سنجین••••☆🌩-‌ - - - - - -...

␥فیکشن‌ یائویی سانزو × ریندوبه قلم سنجین••••☆🌩-‌ - - - - - -...

␥فیکشن‌ یائویی سانزو × ریندوبه قلم سنجین••••☆🌩-‌ - - - - - -...

black flower(p,336)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط