{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فیکشن یائویی سانزو ریندو

␥فیکشن‌ یائویی سانزو × ریندو
به قلم سنجین••••☆
🌩-‌ - - - - - -‌ - - - - - - پارت شیشم :


متقابلا،سانزو خودشو روی تخت کوبید و کل پتو رو،روی ریندو انداخت:کل روزو چسبیدی به سویون خانوم،توجهم‌ میکردم نمیفهمیدی!

ریندو،در سکوت به حرص خوردن سانزو لبخند میزد...کاری نمیتونست کنه؟
پس حقش بود!
اما بعد از اون سکوت پنج دقیقه ای،سانزو دیگه تحمل نیاورد...

_خیلی فلان شده ای ریندو،قشنگ داری روی اعصابم راه میری!
گفت و به سمت ریندو چرخید و بازوشو،به سمت خودش کشید:ببخش رین،جدا نگرانم ران با این اخلاق شخمیش‌ دیوونه بازی در بیاره!
و بعد ریندو رو،روی بازوی خودش خوابوند
_خیلی رفتارش عصبیه،بی منطقم که هست...

ریندو،همچنان با همون لبخند محو به سانزو نگاه میکرد و شاید،توی ذهنش به این فکر میکرد که این پسر چطور میتونه انقدر جذاب باشه
_سویون واقعا مثل خواهرمه،جدا از اون...
دوست دختر رانِ‌...

سانزو،حسادت مشهودی رو نسبت به سویون حس میکرد،پس ترجیح داد از فکرش بیرون بیاد:بیخیال اون مجسمه‌ی فخر شیم...
گفت پای دیگه‌شو هم روی ریندو انداخت و کاملا،اونو توی بغلش فشار داد-با نفس های عمیقی که درست مابین شونه‌ و گردن لخت ریندو میکشید-هردوشون رو توی اوج لذت فرو میبرد‌

و ریندو-انگشت‌های سردشو‌ جلو برد و بالخره تیشرت سانزو رو بالا زد-انقدر بالا که بتونه به تمام شکم و سینه‌ی عضله ای سانزو دست بکشه و سینه‌هاش رو نوازش کنه و زانوی سانزو،پاهای ریندو رو از هم دور کردن

و اون انگشت های بلند و کشیده،خط سکسی پایین تنه‌ش رو تا آلت برجسته‌ شده‌ش طی کردن
لمس ها-انگار که قرار بود برای همیشه ادامه داشته باشن و بوسه‌ها ادامه دار تر-نگاه سانزو گهگاه باز می‌شد و به لرزش آروم پایین تنه‌ی ریندو خیره میشد

به زانویی‌ که گاهی جمع میشد و کمر باریکی که با لذت از تخت جدا میشد-و بعد ناله‌ی نازک ریندو،مابین اون بوسه ها دفن شد و بوسه‌ی پایانی-روی پیشونی ریندو زده شد

سانزو-با تن داغ و عرق کرده روی تخت نشسته بود و به قطره هایی که کم کم از دستش چکیده میشدن زل زد و بعد با همون دستمال روی میز دستشو پاک کرد:خوبی رین؟

ریندو-احساسات متفاوتی از قبیل ترس،هیجان و علاقه رو توی وجودش حس میکرد-و ترس از ران،هربار و هربار بعد از هر رابطه نمایان میشد
در آخر-سانزو یکم از آب لیوان رو روی دستش ریخت و دوباره با دستمال پاک کرد و اون دست خنک رو،روی گونه‌های همچنان سرخ ریندو گذاشت:رین؟

:تو چی؟
ریندو-با آروم ترین صدایی که داشت گفت و سانزو،به پهلو دراز کشید و اون رو،به سینه‌ش تکیه داد:من خوبم-وقتی حواسم به ران باشه نمیتونم تمرکز کنم!

ریندو سکوت کرد
خودش بهتر از هر کس دیگه ای میدونست که گاهی چقدر از ران بیزار میشه و بعد،با چشم های بسته‌ای که منتظر خواب بود،صدای سانزو رو شنید_تختت بوی عطر تورو نمیده!

سانزو،زمزمه وار گفت و ریندو خودشو به خواب زد،میدونست که الان اگه سانزو بدونه که ران و سویون توی این اتاق میخوابیدن‌،دوباره قراره غرغر کنه و اون،اصلا توی این شرایط نمیخواست که حال خوبشو بهم بزنه

اما سانزو،دوباره زمزمه کرد:بوی عطره سویونِ،اه‌!
گفت و خودشو روی ریندو انداخت تا بتونه رویه‌ی بالشتشو‌ در بیاره و ریندو،نتونست خندشو‌ کنترل کنه

_ول کن سانزو،بعدا عوض میکنیم!
و سانزو،ملایم غر زد:نمیخوام!
ریندو،حسادتشو‌ دوست داشت،
اینکه اینطور اخمی رو روی صورتش ببینه،اینکه از سویون بدش بیاد و نخواد بهش نزدیک بشه رو بیشتر از هر احساس دیگه ای دوست داشت
از همون فاصله،به گردن و سینه‌ای که از زیره تیشرت پیدا بود نگاه میکرد و دستش،ناخودآگاه روی پهلوی سانزو نشست و لبهاش روی گردنش!

و سانزو،شوکه از حرکت وایستاد و ریندو
به مکیدن اون گردن و سیبک‌ گلوی سفیدش ادامه داد
هیچ فکری،توی سره هیچ کدومشون نبود،و انگار که هردو توی اون لحظه اصلا ایده ای نداشتن که اوضاع از چه قراره ؟!

ریندو اما،دلش نمیخواست دست بکشه
می‌خواست بوسیدن سانزو رو تا هرجایی که میتونه ادامه بده و اون آدم مغرور و حسود رو،توی قلب خودش نگه داره
و انگشت‌هاش،از روی پهلو گذشتن و لمس ظریفشون،روی شکم عضله‌ای سانزو نشست

_انقدر دلتنگم شده بودی؟
سانزو،پررو‌ گفت‌ و خودشو پایین کشید تا بتونه به صورت ریندو نگاه کنه و رین،سرشو بلند کرد تا سانزو بتونه دستشو بیرون بکشه

_یعنی تو نشدی؟
اون صدای کش دار و خسته‌ی ریندو،به گوش سانزو همیشه جذاب به نظر می‌رسید،و حالا که داشتش،حتی جذاب تر هم شده بود


╭─────┈┈┈.°୭‌       
╰┈➤ 🌈
 .𝂅  ִ ◯⃘ 𝆬 .  𞥊ֹ   ׄ   𝇈⃝☁️𓂃
۫  ︩︪𔓕 🔥ৎ  Ɨɑց:: #سانزوxریندو  𝆺𝅥 ׅ𝆭   ࿚     ‌  
ㅤׁ  ᨦദ   ֹֹ  🔗  ˳   ๋  ︪︩   𓆪 ׅ  ๋   ‌   
་  ‌ ˖ 🍋 ៹࣪  ֹ  ׅ 𝆺𝅥 ִ𝆭
دیدگاه ها (۰)

␥فیکشن‌ یائویی سانزو × ریندوبه قلم سنجین••••☆🌩-‌ - - - - - -...

␥فیکشن‌ یائویی سانزو × ریندوبه قلم سنجین••••☆🌩-‌ - - - - - -...

╭ •┈┈┈•💜•┈┈┈•┊  ⊹ ࣪ ׅ 𝐓𝐚𝐠: #فیکشن_ریندوهایتانی╰┈┈┈┈┈┈┈ part...

╭ •┈┈┈•💜•┈┈┈•┊  ⊹ ࣪ ׅ 𝐓𝐚𝐠: #فیکشن_ریندوهایتانی╰┈┈┈┈┈┈┈ part...

پارت جدید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط