چه خدایی دارم من...
چه خدایی دارم من...
به آسمون نگاه کردم ....صداش کردم
بخاطر من پایینو نگاه کرد...دستشو رو سرم کشید.
لبخند زد...یه شاخه گُل داد دستم و گفت:《عاشق شدی؟》
گفتم آره...گفت دوسش داری...گفتم آره...گفت برای داشتنش حاضری چه فدا کنی...؟
اشک ریزان گفتم : جانم را...
خدا توی چشمام نگاه کرد، خندید و گفت : پس الآن باید خوب درک کنی که چقدر عاشق تو هستم.چون تو برای معشوقت جان فدا میکنی اما من چه؟
به معشوقم جان دادم ...روح بخشیدمش...عشق دادمش اما او جان و عشق مرا فدای دیگری کرد...
سرم را پایین آوردم و گفتم شرمنده ام...
خدا خندید و گفت : شرمنده چرا ...؟
به او گفتم من حق عاشقیت را ادا نکردم...
او گفت : پس آن گل چیست در دستانت...گفتم هدیه تو بمن...با آرامشش خندید و گفت: تو و معشوقت هر دو معشوقان منید.گُل را به معشوقت ده تا خنده ی هر دو معشوقم را بینم...
چه خدایم زیباست...
به آسمون نگاه کردم ....صداش کردم
بخاطر من پایینو نگاه کرد...دستشو رو سرم کشید.
لبخند زد...یه شاخه گُل داد دستم و گفت:《عاشق شدی؟》
گفتم آره...گفت دوسش داری...گفتم آره...گفت برای داشتنش حاضری چه فدا کنی...؟
اشک ریزان گفتم : جانم را...
خدا توی چشمام نگاه کرد، خندید و گفت : پس الآن باید خوب درک کنی که چقدر عاشق تو هستم.چون تو برای معشوقت جان فدا میکنی اما من چه؟
به معشوقم جان دادم ...روح بخشیدمش...عشق دادمش اما او جان و عشق مرا فدای دیگری کرد...
سرم را پایین آوردم و گفتم شرمنده ام...
خدا خندید و گفت : شرمنده چرا ...؟
به او گفتم من حق عاشقیت را ادا نکردم...
او گفت : پس آن گل چیست در دستانت...گفتم هدیه تو بمن...با آرامشش خندید و گفت: تو و معشوقت هر دو معشوقان منید.گُل را به معشوقت ده تا خنده ی هر دو معشوقم را بینم...
چه خدایم زیباست...
- ۱.۹k
- ۰۶ فروردین ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط