سناریو mr گالپین اینم از این
سناریو mr گالپین اینم از این
خوشتون میاد یا نه ؟
توی خونه درختی نشسته بودید و میخندیدن و خوراکی میخوردین تو بغلش گرفتت
تایلر : هی کوچولو میشه تبدیل بشم
هانا : آره برای چی میخوای تبدیل بشی ولی
تایلر : میخواهم آزادش کنم
هانا : تو شب ۲ تاییمون آخه
تایلر : عههه خب اون تو منم کوچولو
هانا : خب آخه خیلی گندس بلدم نیست بگه کوچولو
تایلر : ازش میترسی ?
هانا : نه معلومه که نه اون تو تویی ولی باشه تبدیل شو هر بار لبخند زدم یعنی کوچولو میدونم چهرش چجوریه تو بغلم بخواب که نبینیش
سرتو تکون دادی فیلمی گذاشت و تو رو تو بغلش کشید و تبدیل شد
و خوابتون برد
فردا صبح بیدار شدی و دیدی که پسرت برگشته و لباساشو پوشیده و پایین خونه درختی داره برات آتیش روشن میکنه تا روش پنکیک درست کنه
بهت نگاه کرد
تایلر : سلام کوچولو
هانا : سلام
تایلر : خوب خوابیدی هاید من سفت تر از خودمه
هانا : آره خوب بود چون بغل تو بودم هر جوری که باشی
از پله ها باید اومد وبوسیدت ولی وارد خونه درختی نشد و به میزی که اون رو بود اشاره کرد
تایلر : هات چاکلت و مارشمالو
هانا : وااای عاشقشم خیلی خوشمزس مخصوصا اگه تو بارسیتا باشی
خندید و تو رفتی و لیوان هات چاکلت و برداشتی و مشغول خوردن شدی اونم پنکیک هارو آورد و کنار هم یه روز عالی داشتین
خوشتون میاد یا نه ؟
توی خونه درختی نشسته بودید و میخندیدن و خوراکی میخوردین تو بغلش گرفتت
تایلر : هی کوچولو میشه تبدیل بشم
هانا : آره برای چی میخوای تبدیل بشی ولی
تایلر : میخواهم آزادش کنم
هانا : تو شب ۲ تاییمون آخه
تایلر : عههه خب اون تو منم کوچولو
هانا : خب آخه خیلی گندس بلدم نیست بگه کوچولو
تایلر : ازش میترسی ?
هانا : نه معلومه که نه اون تو تویی ولی باشه تبدیل شو هر بار لبخند زدم یعنی کوچولو میدونم چهرش چجوریه تو بغلم بخواب که نبینیش
سرتو تکون دادی فیلمی گذاشت و تو رو تو بغلش کشید و تبدیل شد
و خوابتون برد
فردا صبح بیدار شدی و دیدی که پسرت برگشته و لباساشو پوشیده و پایین خونه درختی داره برات آتیش روشن میکنه تا روش پنکیک درست کنه
بهت نگاه کرد
تایلر : سلام کوچولو
هانا : سلام
تایلر : خوب خوابیدی هاید من سفت تر از خودمه
هانا : آره خوب بود چون بغل تو بودم هر جوری که باشی
از پله ها باید اومد وبوسیدت ولی وارد خونه درختی نشد و به میزی که اون رو بود اشاره کرد
تایلر : هات چاکلت و مارشمالو
هانا : وااای عاشقشم خیلی خوشمزس مخصوصا اگه تو بارسیتا باشی
خندید و تو رفتی و لیوان هات چاکلت و برداشتی و مشغول خوردن شدی اونم پنکیک هارو آورد و کنار هم یه روز عالی داشتین
- ۵۱۴
- ۲۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط