{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p29

p29
تام بازومو گرفت و زورش مجبورم کرد بلند شم
تام : چتونه
متیو : چیزی نیست پدر فقط
تام : چیزی نیست (پوزخند)
دیانا : میشه
تام : تو ساکت شو
جلوتر رفت و منم عین اسباب بازی با خودش برد
تام : کلا ۱ و ۶۰ قدشه متیو
و مجددا عین اسباب بازی که بچها باهم رد و بدل میکنن دادم به متیو
متیو : ممنون پدر
و به سما اتاق رفتیم
۱ ساعت بعد
گوشه اتاق داشتم گریه میکردم و اونم سیگار می‌کشید
متیو : میشه بس کنی
دیانا : باید برم دستشویی
متیو : بیا اینجا
رفتم سمتش
دیانا : بله
متیو : خیلی دوستت داشتم ولی لیاقتشو نداشتی
داخل دستشویی رفتم قیچی رو برداشتم و روی موهام کشیدم موهای بلوندی که تا زانوم میرسید رو کوتاه کردم پایین رو نگاه کردم موهام کف سرویس ریخته بود
هودی که تنم بود رو روی سرم کشیدم و بیرون رفتم
متیو : بیا اینجا توت فرنگ(مکث) دیانا ریدل
دیانا : هوم
متیو : بشین رو پام
دیانا : نمی‌خواهم
دستمو کشید و روی پاش افتادم
دیانا : ولم کن
متیو : ولت کنم ! نه دیگه منم که دستور میدهم
صبر کن
کلاه هودیمو پایین داد
متیو : چه غلطی کردی با موهات (داد)
از روی پاش بلند شدم خودشم بلند شد
دیانا : متیو (مظلوم)
باید فکر همه چیزو بکنم
با همه زورم ضربه ای وسط پاش زدم و فرار کردم
متیو اههی از ته دلش سر داد
دویدم در اتاقو باز کردم بیرون وقت برای طی کردم پله ها عم نبود از روی نرده ها سر خوردم و به طبقه اول عمارت رسیدم وارد آشپز خونه شدم و خدمتکار ها شوکه بودن و من فرار میکردم درو باز کردم جارویی قدیمی توی حیاط کوچولوی پشت آشپز خونه دیدم سوارش شدم تعادل جارو برام سخت بود ولی تلاشمو کردم و پرتش کردم روی زمین و توی خیابون ها دویدم میدونستم کجا برام همش ندای درونم بود دیگه خسته بودم که به خودم اومدم و دیدم نزدیک عمارتمونم
سنگی به پنجره اتاق دیکو زدم
اومد و درو باز کرد براش دست تکون دادم
دریکو : اینجا چیکار میکنی چرا هرچی به تو و تئو زنگ میزنم جواب نمیدین
نگاهش کردم هر کی نمیتونست اون میتونست بفهمه چقدر ناراحتم
دریکو : صبر کن
و با چوبدستیش طنابی درست گرد و برایم انداخت ازم بالا رفتم که بغلم کرد و نشوندم رو تخت
دریکو : چی شده دیانا شما الان باید ایتالیا باشید
دیانا : نه اون گرفتمون
دریکو : متیو ریدل
سری تکون دادم
دریکو : تئو کو
اون لحظه شکستم توی آغوش برادرم
دیانا : من خیلی بدبختم
دیدگاه ها (۰)

p3P3 ۲ ماه بعد : تام : تسلط خوبی پیدا کردیلبخندی زدم بالاخره...

سناریو mr گالپین اینم از این خوشتون میاد یا نه ؟ توی خونه در...

دیانا : کجاسمایا : براتون مهمهدیانا : نه ام نه فقط سوالم بود...

p19چشمامو باز کردن تار میدیدم بجز لباس زیرهام هیچی تنم نبود ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط