{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت4

پارت4

ویو نویسنده

هیت دادن به ات اروم اروم شروع شد... خبر اینکه یه دختر به گروه پسرونه‌‌ی Zd jdxاضافه شده پخش شده بود... تقریبا تمام فن های گروه معترض بودن... عجیب بود... اینکه یه دختر با چهار تا پسر هم خونه بشه... تمام اینا بخاطر شوگا بود... شوگا واسه این مردم حکم ناموسشون رو داشت... مدیر کمپانی Zd jdx مادر شوگا بود... مین اِوین... چه میشه کرد ات باید عادت میکرد...

فردا صبح
ویو ات

با الارم گوشیم بیدار شدم... ساعت7بود... سریع لباس هام رو عوض کردم و رفتم پایین... عجیب بود کسی نبود به جز یه خانم مسن...
ات:سلام... ببخشید بقیه کجان؟

اجوما:سلام عزیزم... خوابن... تو چرا بیداری؟

ات:جیمین به من گفت باید صبح ها ساعت7بیدار شم...

اجوما:ای بابا... اینا خودشون ساعت9بیدار میشن... برو بخواب عزیزم...

ات:خیلی ممنون...

اون خانومه رفت... من دیگه نرفتم بخوابم... نشسته بودم و داشتم صبحونه میخوردم که... دیدم جیمین با یه شلوارک باب اسفنجی و تیشرت داره از پله ها پایین میاد...

جیمین:سلام... *خواب الود*

ات:سلام باب اسفنجی...

جیمین یه نگاه به وضعش کردو با خجالت و به سرعت از از پله ها رفت بالا...
خندم گرفته بود... یکی یکی پسرا اومدن پایین... شوگا هم اخر از همشون اومد پایین... دیدیم یه وضعیت داره که با یه روب دوشام میومد پاین... انگار اول متوجه نشو منم هستم

_______________
اگه تونسم بازم پارت میزارم
حمایت!؟ ❤️❤️
دیدگاه ها (۰)

پارت5ویو اتانگار اصلا متوجه من نشد... چهار تامون داشتیم بهش ...

بچه ها وایب شوگا توی فیک شبیه اینه🍁

پارت بعدی فیک اسیر لبخندت شدمو بزارم؟

پارت17ویو نوامامان و یوهان شب رفتن... با کمک اونا دردم کمتر ...

یک پارتی اسمات ( دوست ندارید نخونید ) ویو ات سلام من ات هستم...

رمان : در مسیر عشقp³ علامت جونکوک _ _ بیدار شدی خانم کوچولو ...

پارت 1ویو ات سلام من پارک ات هستم دوساله با پارک جیمین تو را...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط