{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از عقابی پرسیدند آیا ترس به زمین افتادن را نداری ؟

از عقابی پرسیدند آیا ترس به زمین افتادن را نداری ؟

عقاب لبخند زد و گفت من انسان نیستم که با کمی به بلندی رفتن تکبر کنم ؛

من در اوج بلندی نگاهم همیشه به زمین است
دیدگاه ها (۲)

سهم مردان سرزمینم،نه جفتی جوراب است،نه جواهری گرانبها...سهم ...

در ســــرزمینـــی که نتوان مــــردانهزیســــت،مــــردانه مــ...

✍ ســــ🍷 ـلامــــتے بچہ هاے پایین ڪہ با ندارے ساختن هیچوقت ...

خونه وقتی مامان نیست ...مثله گوشیه که به اینترنت وصل نیست بی...

_____پارت²⁰ نفرین کوچولو_____لوسیفر یک قدم از دل تاریکی بیرو...

𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟒𝟎 (last part)چند ماه بعد...همه‌چیز تغییر ...

چند پارتی پارت ۵ بارون هنوز می‌بارید، اما هیچ‌کدوممون عجله‌ا...

طــــراحـــــــ مــــــــــــاه کـــــــــــیــــــــه؟ .⊱ ....

୨୧ ─────────────── ୨୧𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟖 🎤🪽𓂃 ࣪˖ ִֶָ «امشب دیگه نمی‌خوام ...

چندپارتی تهیونگ

...My evil angel...پارت ¹⁴🪽🔥 فصل دومکوچولو🎀...صبح روز بعد......

𝐓𝐡𝐞 𝐖𝐞𝐝𝐝𝐢𝐧𝐠 𝐃𝐚𝐲 | روز ازدواج𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐بعد از رفتن مهمون‌ها سوار...

"𝑨𝒇𝒕𝒆𝒓 𝑻𝒉𝒂𝒕 𝑹𝒂𝒊𝒏𝒚 𝑵𝒊𝒈𝒉𝒕"𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟒باران دوباره شروع شده بود.همان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط