{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سرخـوشآنــــــَ ـﮧ مَے خنـدمـــ ـَ

سرخـوشآنــــــَ ـﮧ مَے خنـدمـــ ـَ

٬شوخـــے مے کنمـ ـــ ــَ و تُو نمیدانَے ...

چقـدر سـَختــ اســــتــــ

احساسـ خفگے کردטּ پُشـــتـــ ایـטּ نقابِــ لعنتــے . . .
دیدگاه ها (۵)

گوشه ی راستم بنویس“زنده”پخش مستقیماز کجایش مهم نیست ،بنویس ز...

آهستـﮧ بیاچیزے هم ننویسنظر هم نگذار همان ڪﮧ بخوانــے بس استـ...

لیاقتــ میخـواهــدبودنــ در شعــر هــای دخترکیــ کهــبـا تما...

כستِ ڪم ...بین شعرهاے مـטּ،כستـش را نگـیر.بــے انـصاف!مـــــ...

جنگ رمضان

برادر خوبمداشتن برادری چون تو یکی از افتخارات زندگی منهو چق...

پارت ۲۴ چند روز بعد، رابطه‌ی من و تهیونگ دوباره وارد مرحله‌ی...

رمان « دختر کوچولوی من » پارت ۳

ᴘᴀʀᴛ ۴۰ | حرفی که سال‌ها نگفته بودشب قبل از رفتن آرا...خونه ...

🖤🥀 «معشوقه‌ی مخفی»𓆩 پــارت بیست‌وچهارم 𓆪ات با نگرانی به جیمی...

پارت ۳۶ صبح روز بعد، با صدای زنگ در از خواب بیدار شدم.با خوا...

فیک : بین راندها

ᴘᴀʀᴛ ۳۳ | یه روز سختچند روز بعد...آرا اون روز وقتی از مدرسه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط