{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آرزویم بود...

آرزویم بود...
کسی باشد
که وقتی حرف از رفتن می زنم
همه چیز را به آتش بکشد
که وقتی چمدانم را بازوبسته می کنم
دلش بگیرد
دستش بلرزد
بگوید:
دوری از تو مرا ازپای درمی آورد
حتی
یک روز هم دوام نمی آورم.......
دیدگاه ها (۲)

زندگی گاهی حقیقت گاهی هم نقش سرآبه گاهی بردن گاهی باختن گاه...

ﻣﻦ ﺑﻪ ﺑﻌﻀﯽ ﭼﻬﺮﻩ ﻫﺎ ﭼﻮﻥ ﺯﻭﺩ ﻋﺎﺩﺕ ﻣﯽ ﮐﻨﻢﭘـﯿـﺸﺸـﺎﻥ ﺳـﺮ ﺑـﺮ ﻧﻤﯽ ...

« مناجات ﺯﻳﺒﺎﻱ دکتر شهید چمران»خدایاهر چه دوست داشتم،از من ...

وقتیبا میوه رسیده لب‌هایتپرهیزم را به وسوسه می‌گیریمن فکر می...

گاهی وقت‌ها بی‌آنکه بخواهم، شروع می‌کنم بلندبلند با بابام حر...

⁰⁰ : ⁰⁰⁰⁵`⁰⁶`⁰²..گویا قلم در دستانم قلم شده و افکارم در انبو...

وقتی جلوشون گریه میکنیم

p9جنا هنوز میان وسایل قدیمی ماریا نشسته بود و به عکس‌های داخ...

عاشقانه های شبنم

کتمان نمی‌کنم، هنوز هم کماکان دوستت می‌دارم، هنوز هم با وجود...

گاهی آدمنه از رفتنِ کسی شکایت دارد،نه از ماندنِ خاطره‌ای...ف...

dark life = 35تهیونگ سیگارش رو انداخت روی زمین. با پاشنه کفش...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑧هزاران رویا کشته می‌شوند تا بفه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط