{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۱۲

پارت ۱۲

ات: یعنی میخوای منو بخوری 😳
جیمین: خودتو نه ولی خونت اره
ات: اصلا میدونی چیه خون منه بهت نمیدم
جیمین: همین الانم فقط یه حوله تنته
میتونم راحت خونتو بخورم
ات: 😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳
ات: مردک ههییزززززز
جیمین: الکی داد نزن
ات: خیلی بیشوری
جیمین: تو هم خون خوشمزه ای داری
ات: لباسام کو
جیمین: اون طرفه اتاقه البته پاره شده
ات: از اذیت کردن من لذت میبری نه
جیمین: خیلی
ات: خیلی بیشوری
ات: برو بیرون میخوام لباس بپوشم
جیمین: لباسی اینجا وجود نداره که بپوشی
ات: لباسای تو که هست
جیمین: حق پوشیدن لباسام رو نداری
ات: اه حیف شد پس مجبورم با همین حوله
برم پیش اون همه خوناشام که بیشترشون مردن و منو اینجوری ببینن بهم حمله میکنن
و خونمو تا تهشو میخورن هعیییی چه میشه کرد

جیمین از عصبانیت صورتش قرمز شده بود
تصور حرفای ات باعث عصبانیت اون میشود
برای همین رفت و یه لباس مناسب به ات داد

جیمین: زود باش بپوششون
ات: نمیدونستم اینجا تیشرت با شلوار لش پیدا میشه در هر صورت ممنون حالا یا برو بیرون یا روتو بر گردون
جیمین: باشه پایین منتظرتم

ات لباس میپوشه و میره پایین
همه داشتن بهش نگاه میکردن
و بعضی خوناشام ها با نگاه های هیزشون
ات رو نگاه میکردن
جیمین وقتی ات رو دید عصبانی شد و
رفت سمت ات و با دستش محکم بازوی ات رو گرف و تو گوشش زمزمه کرد

جیمین: چرا لباس زیرتو نپوشیدی.... عصبی.....
ات: چیزی که وجود نداره رو چطوری بپوشم
دستمو ول کن دردم میاد
جیمین: 😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡
جیمین: ااججوووممماااا
اجوما: بله ارباب
جیمین: چند تا لباس به ات بده
جیمین: و لباسامو در میاری و میشوریشون..... رو به ات.....
اجوما: بیا بهت لباس بدم
ات: باشه
دیدگاه ها (۷)

پارت ۱۳اجوما: خب اینم لباس ات: مرسییییی خیلی خشگله اجوما: 😊ا...

پارت ۱۴اجوما: باید طلسم رو دقیقا جلوی چشای اون فرد مورد نظر ...

پارت ۱۱جیمین: دارم برات پماد میزنم تا ده دقیقه دیگه خوب میشی...

استرس گرفتم یعنی چی میگین ☺️🤔😱

p:13تهیونگ رفت ات رو از زیر زمین آورد بیرون و بردش پیشه کوک-...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط