کاراگاه جوان
کاراگاه جوان
Part:18
باهم روبه رو شدیم و فاصله خیلی کمی باهم داشتیم که یهو
جیمین:اینجا چه خبره*اخم
یونجی:آا داداشی اتفاقی بود چیزی نیست
جیمین:که اینطور
جیهون:بله قربان اتفاقی بود
جیمین:خیل خب تموم شد؟
جیهون:بله
جیمین:خوبه ممنون
جیهون:من دیگه برم
داسام:کجا میری یکم بشین بعد برو
جیهون:نه خاله جان یه روز دیگه الان مادرم منتظره
داسام:باشه پسرم مراقب باش
جیهون:چشم من دیگه برم فعلا
یونجی داسام:فعلا
(جیمین )
وسایلمو برداشتم و رفتم منم دنبالش رفتم
جیمین:ممنون
جیهون:خواهش میکنم
جیمین:مراقب باش فعلا
جیهون:فعلا
و رفت منم رفتم داخل و نشستم
یونجی:داداش قهوه میخوای
جیمین:اره
رفت آشپز خونه و بعد چند مین با قهوه اومد که گوشیم زنگ خورد مین گی بود
مینگی:سلام قربان
جیمین:سلام
مینگی:قربان راستش جیهون خواسته بود کسی که فیلم دوربینای زیر زمین چای وون رو فرستاده پیدا کنیم
جیمین:خب
مینگی:فیلم رو یکی از خدمتکارای چای وون ارسال کرده
جیمین:اوه که اینطور
مینگی:بله ویدیورو براتون ارسال میکنم
جیمین:باشه
مینگی:فعلا
جیمین:فعلا
قطع کردو فیلم و فرستاد پخشش کردم
جیمین:اون واقعا بیرحمه
که ا.ت اومد توی کادر و انگار داشت با باباش دعوا میکرد که باباش بهش سیلی زد چرا اینکارو میکنه راستی ا.ت میخوام ببینمش اون واقعا خیلی خوشگل شده
زنگ زدم بهش که بعد چند بوق جواب داد
جیمین:سلام
ا.ت:سلام جیمینی
جیمین:خوبی چهخبر
ا.ت:خوبم سلامتی تو خوبی
جیمین:همم خوبی
ا.ت:کاری داشتی
جیمین:خب فردا وقت داری
ا.ت:چطور
جیمین:هیچی گفتم اگه وقت داری بریم بیرون یکم بگردیم
ا.ت:آا خوبه منم تنهایی حوصلم سر میره
جیمین:تنهایی؟مگه با پدرت و برادرت زندگی نمیکنی
ا.ت:آا نه تازه ازخونه زدم بیرون تنهایی زندگی میکنم
جیمین:که اینطور
ادامه دارد......
لایک و کامنت یادتون نره 😊
Part:18
باهم روبه رو شدیم و فاصله خیلی کمی باهم داشتیم که یهو
جیمین:اینجا چه خبره*اخم
یونجی:آا داداشی اتفاقی بود چیزی نیست
جیمین:که اینطور
جیهون:بله قربان اتفاقی بود
جیمین:خیل خب تموم شد؟
جیهون:بله
جیمین:خوبه ممنون
جیهون:من دیگه برم
داسام:کجا میری یکم بشین بعد برو
جیهون:نه خاله جان یه روز دیگه الان مادرم منتظره
داسام:باشه پسرم مراقب باش
جیهون:چشم من دیگه برم فعلا
یونجی داسام:فعلا
(جیمین )
وسایلمو برداشتم و رفتم منم دنبالش رفتم
جیمین:ممنون
جیهون:خواهش میکنم
جیمین:مراقب باش فعلا
جیهون:فعلا
و رفت منم رفتم داخل و نشستم
یونجی:داداش قهوه میخوای
جیمین:اره
رفت آشپز خونه و بعد چند مین با قهوه اومد که گوشیم زنگ خورد مین گی بود
مینگی:سلام قربان
جیمین:سلام
مینگی:قربان راستش جیهون خواسته بود کسی که فیلم دوربینای زیر زمین چای وون رو فرستاده پیدا کنیم
جیمین:خب
مینگی:فیلم رو یکی از خدمتکارای چای وون ارسال کرده
جیمین:اوه که اینطور
مینگی:بله ویدیورو براتون ارسال میکنم
جیمین:باشه
مینگی:فعلا
جیمین:فعلا
قطع کردو فیلم و فرستاد پخشش کردم
جیمین:اون واقعا بیرحمه
که ا.ت اومد توی کادر و انگار داشت با باباش دعوا میکرد که باباش بهش سیلی زد چرا اینکارو میکنه راستی ا.ت میخوام ببینمش اون واقعا خیلی خوشگل شده
زنگ زدم بهش که بعد چند بوق جواب داد
جیمین:سلام
ا.ت:سلام جیمینی
جیمین:خوبی چهخبر
ا.ت:خوبم سلامتی تو خوبی
جیمین:همم خوبی
ا.ت:کاری داشتی
جیمین:خب فردا وقت داری
ا.ت:چطور
جیمین:هیچی گفتم اگه وقت داری بریم بیرون یکم بگردیم
ا.ت:آا خوبه منم تنهایی حوصلم سر میره
جیمین:تنهایی؟مگه با پدرت و برادرت زندگی نمیکنی
ا.ت:آا نه تازه ازخونه زدم بیرون تنهایی زندگی میکنم
جیمین:که اینطور
ادامه دارد......
لایک و کامنت یادتون نره 😊
- ۶۲
- ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط