{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اسیر یونیفرم پوش من

اسیر یونیفرم پوش من
چند پارتی یونمین / پارت ۱۰


یونگی : برای مافیا شدن زیادی مهربون و دل رحمی هوسوک‌شی ...وقتی میری تو زیرزمین باید از گروگان هامون خدافظی کنیم .....خیلی خب حواست به بقیه گروگان ها هم باشه

《برگشت تا به سمت اتاقش بره . همونجایی که جیمین هم بود.. قصد نداشت به این زودی ها آزادش کنه . تا زمانی که اون هم با احساساتش به یه نتیجه‌ای برسه .... نمیتونست بگه اون روز که بوسیدش فقط یه روز عادی بود .. اولین باری بود که نتونست منطقی فکر کنه .مولکول به مولکول بدنش به سمت جیمین جذب میشد . و نمیشد از مغزش بیرونش کنه ... ولی فکر اینکه" چی میشه اگه جیمین دوسش نداشته باشه ؟" عصابش رو بهم میریخت.نمیزاشت رو چیز دیگه‌ای تمرکز کنه..... در اتاق رو باز کرد و وارد شد و با دید جیمین که به زخم دستاش خیره شده بود . تمام افکار اذیت کنندش دور شدن》

یونگی : زخمات درد میکنه ؟
جیمین : یکم . تا کی میخوای نگهم داری ؟
یونگی : منطورت چیه اینجا دیگه خونه‌ی جدیدته
جیمین : چی ؟؟؟؟
یونگی : میگم وسایلت رو بیارن . تا اون موقع میتونی از لباسای من استفاده کنی .چندتا خدمتکار اینجان و هیچ خوش ندارم اونا بدنتو ببینن .
جیمین : پس تو و اون دوست هیز تر از خودت ببینین اشکال نداره ؟؟
یونگی : من گفتم بیارنت اینجا ! من دستور دادم هرجور شده توی اتاق خودم ببینمت ! و صدبار تاکید کردم کوچیک ترین آسیبی بهت نرسه ! مطمئن باش بخاطر این کارشون زنده نمیمونن ! ولی هوسوک... من به اون اعتماد دارم میدونم قصدش‌ فقط کمک بوده . تازشم روز و شب سرش توی اون کامپیوتر مسخرست . چشماش ضعیف تر از چیزی شده که بخواد تورو ببینه !
جیمین : حداقل اون کمک کرد زخمام خوب بشه . نه افرادش بدزدنم !
یونگی : همین الان چی گفتم ؟
جیمین : برام مهم نیست چی گفتی .من اینجا نمیمونم ! م-من هیچ علاقه‌ای به یه مافیای روانی مثل تو ندارم ! اگه بوسیدمت بخاطر خودت بود .‌.. بخاطر اینکه اگه تو تا روز محاکمه زنده میموندی . و همه میگفتن رئیس پارک تونسته اونو دستگیر کنه . اینجوری بلخره خانواده‌ قبولم میکردن ....(با صدای بلند)
یونگی : میخوای خانوادت رو راضی نگه داری؟..... بهتر نیست قبلش از رضایت ددی مطمئن بشی ؟ (به سمت تخت نزدیک تر شد) 
جیمین : نه! ن-ن-نکن.. نیا نزدیک...
یونگی : واسه چی لکنت گرفتی جوجه پلیس تا الان که خوب حرف میزدی (پوزخندی روی لباش شکل میگیره و همینطور به جیمین نزدیک تر میشه)
جیمین : لطفا یو-یو-یونگ
یونگی : هنوز کاری نکردم که جوجه . انقدر ترسیدی حتی نمیتونی اسممو بگی !

----------------------------------
شرط هارو برسونید میخوام زود تمومش کنم . یه فیک جدید شروع کنم
دیدگاه ها (۵۲)

نازدونه‌‌ هامم . من فعلا مسافرتم و واقعا وقت آزادم در حد یه ...

دانشگاه وانیلی فیک تهکوک /پارت ۵۹ جونگ کوک :من که قرار نیست ...

دانشگاه وانیلی فیک تهکوک /پارت ۵۸پلیس : ما خانم جانگ رو دستگ...

اسیر یونیفرم پوش من چندپارتی یونمین /پارت ۶ جیمین : فرار کرد...

شروعی دوباره پارت ۹.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط