{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دانشگاه وانیلی

دانشگاه وانیلی
فیک تهکوک /پارت ۵۹

جونگ کوک :من که قرار نیست هه‌جین رو بزرگ کنم . حتی قرار نیست تهیونگ رو ببینم
سانی :وایسا این یعنی ...
جونگ کوک : به چیزی که میخواستی رسیدی سانی . مگه نمیخواستی منو از تهیونگ جدا کنی ؟ حالا هم من میرم هم دخترت پیش پدرشه
سانی : نه.نه کوک م-من__

《بعد از حرفاشون .صدای بلند بسته شدن در به گوشش رسید. جونگ کوک از اتاق بازجویی بیرون اومد و همون لحظه پلیس به سمتش اومد و ازش خواست بیاد به دفترش . چون مثل اینکه صحنه‌ی جرم به این پرونده مربوطه》

پلیس : اگه این صحنه‌ی جرم مرطبت با پرونده باشه . حکمش غیر از اعدام چیز دیگه‌ای هم هست ؟
جونگ کوک : اگه قتل غیر عمده . حبس ابد داره . اگه نه اعدام . یه نفر کشته شده . میتونم بپرسم کی ؟
پلیس : کاراگاه کیم بقیه جزئیات رو بهتون میگه
《بعد از این حرف پلیس از اتاق خارج شد و پشت سرش تهیونگ با چهره‌ای کلافه و گرگی که از خستی ناله میکرد رو به رو شد》

تهیونگ : سلام وانیل کوچولو
جونگ کوک : چرا انقدر خسته‌ای . کار موردعلاقت از پا درت آورد آره ؟

《دوتا دکمه‌ی اول لباسش رو باز کرد و روی صندلی رو به روی کوک نشست . دستشو روی میز دراز کرد و سرش روش گذاشت . چشماش رو از خستگی رو هم فشار میداد》

تهیونگ : امروز واقعا خسته کننده‌ بود کوک حوصله شوخی ندارم .
جونگ کوک : اشکال نداره بعد از دیدن دخترت خستگیت از تنت میره
تهیونگ : (انگار چشماش میخواست از حدقه دربیاد . منظور کوک رو متوجه نمیشد . یعنی چیزی فهمیده) دخترم ؟؟
جونگ کوک : هه‌جین .. سانی ازم خواست مراقبش باشم
تهیونگ : جونگ کوک راجب هه‌جین__
جونگ کوک : حتما باید از زبون سانی میشنیدم ؟ دیگه چیا هست که باید از زبون اون بشنوم ؟
تهیونگ : تو قبول کردی ؟ اینکه مراقب هه‌جین باشی ؟
جونگ کوک : جواب منو بده ! کی میخواستی بهم بگی بچه داری ؟
تهیونگ : را-راستش خیلی بهش فکر کردم . از همون موقعی که ولما تو بیمارستان بهم گفت هه‌جین هم اونجاست . ولی... نمیدونستم چطور بگم 
جونگ کوک : چطور تونستی با اون بچه اینکارو کنی ؟ اون که بچه‌ی خودت بود . از خون خودت بود چرا ته ؟ چرا هیچ سراغی ازش نگرفتی چرا تنهاش گذاشتی ؟
تهیونگ : لازم نیست توضیح بدم ... فقط اینکه سانی هه‌جین رو ازم گرفت
جونگ کوک : تعریف کن .. از اول اول
تهیونگ : گفتم که حوصله ندارم ..
جونگ کوک : پس فکر اینکه دوباره ممو ببینی از سرت بیرون کن (از روی صندلی بلند شد تا بره . که تهیونگ دستش رو گرفت و روی صندلی انداخت)

----------------------------------
این پارت به مناسبت ۳۰۰ تایی شدنمونه .
شرط هم نداره . ولی حمایتش کنید
دیدگاه ها (۷)

دانشگاه وانیلی فیک تهکوک /پارت ۵۸پلیس : ما خانم جانگ رو دستگ...

دانشگاه وانیلی فیک تهکوک /پارت ۵۷ تهیونگ : برمیگردم 《به سمت ...

دانشگاه وانیلی فیک تهکوک/ پارت۴۲ تهیونگ : دهنتو ببند بگووو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط