#پرنسس_من🤍🥂

#پرنسس_من🤍🥂
#part_87

-ولی چی؟؟؟ ( با داد )

+ ولی اسم دکتر رو بهشون نگفتی!

- مَ... من... منظورت چیه؟

قهقه ای زد..

* جونگکوک زودباش برو... جون یون سوک در خطره.. من خودم یجوری میارم..

ولی نمیتونستم بیخیال تهیونگ شم... الان باید بین یون سوک و تهیونگ یکیو انتخاب میکردم و این واقعا از همه چی سخت تر بود.. از طرفی هم از رئیس چوی کینه داشتم...
با اینکه میدونستم این کار خیلی خطرناکه ولی آروم اسلـ،،،ـحه‌مو از تو جیبم درآوردم جوری که کسی نفهمه و گرفتم سمت پای چپ رئیس چوی... ماشه رو کشیدم و شلـ،،،ـیک کردم!

صدای دادش بلند شد!
از فرصت استفاده کردم و چندبار دیگه هم به بـ،،،ـدنش شلـ،،،ـیک کردم که افتاد رو زمین..

+ چه غلطی میکنی حرومـ،،،ـزاده؟ ( با داد )

- حیف که وقت ندارم وگرنه با دستای خودم همینجا میکـ،،،ـشتمت!

+ هه باشه ولی از منم انتظار نداشته باش که بزارم رفیقت راحت از اینجا بره!

تا اومدم به خودم بجنبم یهو به تهیونگ شلـ،،،ـیک کرد!

- تهیونگ! ( با داد )

صدای قهقه بلند رئیس چوی و در کنارش نالـ،،،ـه هایی که از شدت درد میکرد کل فضا رو برداشته بود!
دیدگاه ها (۲)

| Part*42*جیمین: «لارا، معرفی نمی‌کنی؟»لارا: «چرا که نه.»نزد...

سکوت🖤🥀𓆩 پــارت بیست‌وسوم 𓆪 🖤🥀اسما به آخرین جمله‌ی روی صفحه خ...

پارت 4۳سه روز از اون ماجرا گذشته بود. عمارتِ کیم مثل یک دژِ ...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ ۲۳ پارتچند دقیقه از رفت...

《نوری در دنیای مرده ها》پارت ⁷ویو یوناداشتیم میرفتیم سمت کوه ...

پارت ۷ | صبحانه‌ی دردسرسازصبح روز بعد، تهیونگ با چشم‌های نیم...

Heir of Light and Darknesspart : 17تهیونگ رو به اتاقی تاریک ...

رمان:(تا وقتی که عاشقت شدم )^_^

𝑺𝒕𝒂𝒚 𝒊𝒏 𝒎𝒚 𝒂𝒓𝒎𝒔 𝑷𝒂𝒓𝒕: ...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁴⁸. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮.دختر سری تکون داد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط