{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آغوش عشق در کنار مافیا

آغوش عشق در کنار مافیا

"جونگکوک"
به عکسا خیره شدم، ساعت؟! مهم بود مگه ساعت؟! زمان مگه مهم بود برام؟!
به لبخند خوشگلش خیره شدم کاش یکی از این لبخندا مال من کاش یه بار به منم لبخند میزد . در با شدت باز شد و صدای غر غری ته
_ گوشی منو به رگبار بستی بس که زنگ زد..
با دیدن عکسا چشماش گرد شد .
_نهههههه
سرم و با بدبختی تکون دادم خندید و رو تخت خودش پرت کرد .
_پَ عاشق شدی؟!
عشق؟! نمیدونم عشق بود هوس بود چه ک.شعری بود . ولی میدونم که میخواسمتش! اندازه جونم ! اینا چیه من میگم؟! ته با شیطنتت ابرویی بالا انداخت
_اتفاقا ذکر خیرت بود .
نگاهم و بهش دادم.
_ها؟!
با شیطنتت گفت
_تو عمارت میرا رو میگم حرف ازت بود .
حرف از من؟! تو عمارت اون توله سگ تخس؟! جالب بود!!
_خفه شو ته .
قهقهه ای زد بلند شدم از جیبم پاکت سیگارم و در آوردم نخی در آوردم وآتیشش زدم و رو لبم گذاشتم پوکی زدم .
_ اوفف خفه مااااا کردییییی عاشق پیشههه
_حوصله زر زراتو ندارم تهه!
خندید و با شیطنن بلتد شد و گفت
_الان حوصله میرا رو فقط...
قبل اینکه حرفش تموم شه خواستم سمتش حمله کنم که خنده ی بلندی کرد و از اتاق خارج شد .
سرم و با تاسف تکون دادم .
دیدگاه ها (۶)

رمان :(تا وقتی عاشقت شدم )

〜∘ 𝑮𝒐𝒍𝒅𝒆𝒏 𝑪𝒂𝒈𝒆 ∘〜قـفـس طـلایـیpart_10ویو میراعصر شده بودتوی ...

𝓈𝓂𝒾ℓℯPart "6۴"☆ویو هانا☆چند دقیقه گذشت.دیگه گریه نمی‌کردم، ا...

وقتی میرین مهمونی ولی...درخواستی ادکلن هم زدم که صدای هول زد...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_90بعد از تموم شدن حرفش از آش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط