{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مستی در شب P

🍷مستی در شب🍷 🪐P22🪐

۲۰ سال بعد - خونه
خونه ساکته. دیگه خبری از اسباب‌بازی‌های رنگارنگ و بادکنک نیست. دیوارها عکس‌های قاب‌شده از جینا توی مراحل مختلف زندگی‌اش: روز اول مدرسه، جشن فارغ‌التحصیلی، سفرهای خانوادگی.
جونگ‌کوک موهاش سفید شده، ولی هنوز همون چشمای نافذ رو داره. روی کاناپه نشسته و داره روزنامه می‌خونه. عینک مطالعه زده. کنارش یه چای می‌خوره.
تو از آشپزخونه میای بیرون. موهات رو هم سفید شدن، ولی هنوز همون لبخند همیشگی رو داری.
· تو: «جینا نیومده هنوز؟»
· جونگ‌کوک: (بدون اینکه سر بلند کنه) «نه. گفت کار داره. میاد شام.»
· تو: «عجیبه. همیشه زود میاد.»
· جونگ‌کوک: «شاید با دوستاش بوده.»
در باز می‌شه. جینا وارد می‌شه. ۲۰ سالشه. یه دختر زیبا با چشمای بادومی باباش و لبخند مادرش. موهاش بلند و فرفریه. کیفش رو می‌ذاره زمین.
· جینا: «سلام بابا، سلام مامان!»
· تو: «سلام عزیزم. بیا بغلت کنم.»
جینا میاد بغلت می‌کنه. بعد می‌ره سراغ باباش. جونگ‌کوک بلند می‌شه. دخترش رو بغل می‌کنه. هنوز هم بعد ۲۰ سال، بغل کردن جینا براش مثل روز اول شیرینه.
· جونگ‌کوک: «سلام دختر گلم. خسته نباشی.»
· جینا: (یه کم مکث می‌کنه) «بابا... مامان... یه چیزی باید بهتون بگم.»
تو و جونگ‌کوک نگاه می‌کنین به هم. یه نگاه آشنا. همون نگاهی که ۲۰ سال پیش موقع حرف زدن رئیس با هم رد و بدل کردین.
· جونگ‌کوک: (اخماش می‌ره تو هم) «چی شده؟»
· جینا: (می‌شینه روی مبل) «بیاین بشینین. باید آروم باشین.»
می‌شینین. جونگ‌کوک دستش رو می‌ذاره روی زانوش. انگار آماده‌ی حمله‌ست.
· جینا: «خب... راستش... چند ماهه با کسی آشنا شدم.»
· جونگ‌کوک: (رنگ از صورتش می‌پره) «چ... چی؟»
· جینا: «یه پسر. خوبه. مهربونه. دانشگاه باهم بودیم.»
· جونگ‌کوک: (بلند می‌شه) «پسر؟! چه پسری؟! کی بهت نزدیک شده؟! چرا من خبر ندارم؟!»
· تو: (دستش رو می‌گیرم) «کوک! بشین!»
· جونگ‌کوک: «بشینم؟! شنیدی چی می‌گه؟! یه پسر اومده دور دختر من پرسه زده و من خبر ندارم!»
· جینا: (با آرامش) «بابا... آروم باش. ۲۰ سالم شده.»
· جونگ‌کوک: «برام مهم نیست ۲۰ سالته یا ۴۰ سالته! تو هنوز همون دختر کوچولوی منی که بغلش می‌کردم!»
· تو: «جونگ‌کوک! بشین! بذار حرفش رو بزنه.»
جونگ‌کوک با اکراه می‌شینه. ولی چشماش هنوز از حدقه زده بیرون.

ادامه.....
دیدگاه ها (۰)

🍷مستی در شب🍷 🪐P23🪐· تو: «خب جینا. بگو ببینم. ک...

🍷مستی در شب🍷 🪐P24🪐تو میای می‌شینی کنارش. · جو...

تهیونگگگگ

🍷مستی در شب🍷 🪐P21🪐فردا صبح نور خورشید می‌افته توی...

🍷مستی در شب🍷 🪐P18🪐یک سال بعد - خونه خونه پر از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط