{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مستی در شب ...

🍷مستی در شب🍷 🪐P24🪐

تو میای می‌شینی کنارش.
· جونگ‌کوک: «چند سالته؟»
· پارک: «۲۲ سالمه آقای جئون.»
· جونگ‌کوک: «چی کار می‌کنی؟»
· پارک: «دانشجو هستم. ترم آخر. بعدش می‌خوام کار پیدا کنم.»
· جونگ‌کوک: «با چی می‌خوای زندگی کنی؟»
· پارک: «برنامه‌ریزی کردم. چند تا پروژه دارم. پس‌انداز هم دارم.»
· جونگ‌کوک: «چقدر پس‌انداز؟»

جینا وسط می‌پره:

· جینا: «بابا! خجالت بکش!»
· جونگ‌کوک: «بذار بپرسم. می‌خواد با دختر من باشه. باید بدونم.»

پارک آرام جواب می‌ده:

· پارک: «حدود ۵۰ میلیون. plus یه ماشین دارم. خونه هم اجاره‌ست. ولی برنامه دارم خونه بخرم تا ۲ سال دیگه.»
· جونگ‌کوک: (یه کم آرومتر) «همه ش رو نوشتی؟ برنامه‌ات رو؟»
· پارک: «بله آقای جئون. همه چی نوشته شده. می‌تونم ارائه بدم.»
· جونگ‌کوک: (به تو نگاه می‌کنه) «این پسر باهوش به نظر میاد.»

تو چشم غره می‌ری. یعنی «ببین داشتی چکار می‌کردی!»

· جونگ‌کوک: «خانواده‌ات چکاره‌ان؟»
· پارک: «پدرم جراح قلب، مادرم متخصص کودکان. هر دو بازنشسته شدن.»
· جونگ‌کوک: (با تعجب) «جراح قلب؟»
· پارک: «بله. اگه خواستین معاینه‌تون کنه، می‌تونم بگم.»
· جونگ‌کوک: (برای اولین بار یه لبخند کوچولو می‌زنه) «باهوش و شوخ. خب...»

یه کم سکوت. بعد دوباره جدی می‌شه.

· جونگ‌کوک: «دختر من رو چقدر دوست داری؟»
· پارک: (به جینا نگاه می‌کنه) «خیلی. بیشتر از هر چی توی این دنیا.»
· جونگ‌کوک: «براش چی کار می‌کنی؟»
· پارک: «هر چی که لازم باشه. از خودم می‌گذرم. صبح تا شب کار می‌کنم. کنارش می‌مونم توی سختی‌ها.»
· جونگ‌کوک: «اگه یه روز مریض بشه؟»
· پارک: «می‌شینم کنار تختش تا خوب بشه.»
· جونگ‌کوک: «اگه پول نداشته باشین؟»
· پارک: «با کمترین چیزی که داریم، خوشحالیم می‌کنم.»
· جونگ‌کوک: «اگه گریه کنه؟»
· پارک: «بغلش می‌کنم تا آروم بشه.»
· جونگ‌کوک:  «اگه کسی اذیتش کنه؟»
· پارک: (چشماش جدی می‌شه) «جوابگو هستم. با جونم.»
· جونگ‌کوک: «حتی اگه من باشم؟»

پارک یه کم مکث می‌کنه. بعد با آرامش جواب می‌ده:

· پارک: «اگ شما اذیتش کنین، اول باهاتون حرف می‌زنم. چون می‌دونم پدرش هستین و دوستش دارین. بعد اگه حل نشد، سعی می‌کنم خودم آرومش کنم. پدر بودن حق شماست.»
· جونگ‌کوک: (به جینا نگاه می‌کنه) «این پسر رو از کجا پیدا کردی؟»
· جینا: (با لبخند) «دانشگاه بابا. گفتم دیگه.»
· جونگ‌کوک: (به پارک) «پاشو بیا اینجا.»

پارک بلند می‌شه. میاد جلو. جونگ‌کوک بلند می‌شه. دستش رو دراز می‌کنه. دست می‌دن.

ادامه......
دیدگاه ها (۰)

🍷مستی در شب🍷 🪐P25🪐جونگ‌کوک: «قبولت دارم. به شرطی...

🍷مستی در شب🍷 🪐P26🪐سکوت سنگینی فضا رو پر می‌کنه. ج...

🍷مستی در شب🍷 🪐P23🪐· تو: «خب جینا. بگو ببینم. ک...

🍷مستی در شب🍷 🪐P22🪐۲۰ سال بعد - خونه خونه ساکته. دیگه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط