{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ا.ت فقط متعلق به منه … ( part 1 )

ا.ت فقط متعلق به منه … ( part 1 )


اخرین دیس خوراکی رو روی میز قرار دادی ، دستات رو روی کمرت قفل کردی و شروع به صحبت با همسرت کردی :

+ اخیش بلخره تموم شد ، چقدر خسته شدم مادررر
_ وقتی مهمون دعوت میکنی همینه دیگه الان بجاش ما میتونستیم ی شب رویایی رو باهم داشته باشیم
+ اره که بعدش تا دو هفته نتونم راه برم

صدای زنگ در باعث پایان مکالمتون شد ، به سمت در ورودی رفتی و بعد از هدایت کردن دستگیره به سمت پایین در رو از چهارچوب فاصله دادی ، که سریعا دوستت خودش رو توی بغلت جا داد

~ واییی چقدر دلم برات تنگ شده بود بچهههه
+ منم همینطوررر ، بقیه کجان ؟
~ یوری و جیسو دارن ماشین پارک میکنن ، دوتا خرس گنده دو ساعته درگیر ی جا پارکن
\ هی اونی زشته اینجوری پشت سرمون غیبت میکنی ها
+ بیایین تو دیگه یخ کردم « خنده »
‘ چه خونه ی قشنگییی
+ قابل که داره ولی خب هر وقت خاستی بیای قدمت رو چشم
\ از کی انقدر دست و دل باز شدی ؟
~ بچمون دست و دل باز بود
‘ ولی اگه با چان یول ازدواج میکردی قطعا خونت از اینی که هست بزرگ تر بود
\ چان یول کدومشون بود ؟
‘ همونی که رئیس شرکت بود
\ وایی اون خیلی خوب بود تویه خل ردش کردی
+ بچه هااا بهتره بشینیم ، و البته کلی بحث جذاب هست که میتونیم راجبش صحبت کنیم
~ به نظره من که هیچ بحثی به جذابی بحث خاستگارای تو نیست
\ اون پسره که کلی باکس هدیه میفرستاد دم دره خوابگاه کی بود ؟
~ ایل سونگ ، باباش یکی از کله گنده های سئوله و البته خودشم کراش نصفه بچه های دانشگاه بود
‘ وای یارو خیلی خوب بوددد ، خله دیوونه « رو به تو »
\ اون ورزشکاره رو بگو
~ واییییی اون که عشق بودددد، خیلی جیگر بود

نگاهی به چانگبین که پشت میز ناهار خوری نشسته و خیره به لب تابش بود کردی ، در چهرش میشد عصبانیت رو دید ، از اون ابرو های بهم گره خوردش و رگای برامده ی گردنش کاملا مشخص بود که عصبانیت کله وجودش رو تسخیر کرده و هر لحظه امکان داشت این عصبانیت فوران بشه و اوقات تلخی رو برای همه رقم بزنه .. پس نگران لب زدی

+ خواهشاً ساکت شین نمیبینین چانگبین اونجا نشسته داره گوش میده ؟
\ راستی ا.ت چیشد که با چانگبین ازدواج کردی ؟
~ اونم بین این همه خاستگاره درجه یک ؟


دیدگاه ها (۹)

معلوم نیست از من خوشت اومده یا موهام …با قرار گرفتن جسمی نرم...

انگار واقعا خدا فرشته ای رو برام فرستاده که با بودنش احساس ا...

بگو بانو زبونت عادت کنه .. ( part 1 ) نفسی عمیق کشیدی و با ...

کریستوفر با موهام ازدواج کردی یا خودم ؟ بازتاب نور خورشید از...

اولین ملاقات p9

سناریووقتی زن چانی و جلوی اعضا باهم دعوای شدید میکنین(ری اکش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط