معلوم نیست از من خوشت اومده یا موهام
معلوم نیست از من خوشت اومده یا موهام …
با قرار گرفتن جسمی نرم روی لب های حساست پلک هات رو از هم فاصله دادی .. به محظ باز شدن چشمات همسرت کمی ازت فاصله گرفت و لب زد :
_ ببخشید که بیدارت کردم ، نتونستم جلوی خودمو بگیرم
لبخندی محو تحویلش دادی و با لحنی اروم و ملایم پاسخ دادی
+ اشکالی نداره ، باید بلند میشدم دیگه
در همین حین دردی ناگهانی در ناحیه شکمت احساس کردی که باعث شد ناله ی ریزی بکنی
_ چیشد ؟ حالت خوبه ؟
+ ا اره ، همش تقصیر خودته ، دیشب خیلی وحشی بازی در اوردی
_ یاا بیبی این تقصیر من نیست که تقصیر شماست که انقدر خواستنی ای « با لحنی شیطون »
+ حالا بیا نتیجشو ببین اقای محترم دارم از درد میمیرم
_ خدانکنه ملکه من ، الان خودم برات ماساژ میدم
+ لازم نکرده
پشتت رو بهش کردی که از این حجم کیوت بودنت خندش گرفت و ادامه داد :
_ من خودم باعث این درد شدم خودمم کمکت میکنم تا بهبود پیدا کنه
بهت نزدیک تر شد و بدن برهنت رو از پشت در اغوش کشید و شروع به ماساژ دادن ناحیه ی شکمت کرد ، در همین حین بوسه های ریزی از روی گردنت گرفته تا پایین ترقوه هات میزد ، بوسه های ریزش تبدیل به بوسه های گرم و خیسی شدن که از خودشون ردی به جا میذاشتن ، و البته که قصد همسرت هم همین بود ، داشت با قاطعیت تمام مهر مالکیتش رو روی بدنت ثبت میکرد ..
با دست ازادش انهنای بدنت رو لمس میکرد و تا جای که امکانش بود میبوسیدت ، و در نهایت با بوییدن موهای بلند و ابریشمی همسرش روزش رو زیبا تر میکرد .. با دست ازادش شروع کرد به نوازش کردن موهای خوش رنگت ، و با بوسه های پی در پیی که به موهات میزد حس حسادتت رو قلقلک میداد ..
+ باید ی وقت ارایشگاه بگیرم
_ واسه چی ؟
+ موهام ، میرم از بیخ کوتاهشون میکنم
_ چه غلطا
+ هییی از وقتی ازدواج کردیم نصف عشقی که به موهام میدی رو به من ندادی ، اصن معلوم نیست از من خوشت اومده یا موهام ..
_ خب پس بگو ، دخترمون حسودیش شده
+ به موهای خودم ؟
_ من باید تعجب کنم جوجه نه تو
+ به هر حال من کوتاهشون میکنم
_ نخیر بنده اجازه چنین کاری رو نمیدم بانو
+ اونوقت شما کی باشین ؟
_ همسرت عزیزم
+ بعد چه کاری از دستت بر میاد ؟
_ میخای نشونت بدم ؟
+ البته
به سمت خودش چرخوندت و روت خیمه زد :
_ میتونم کاری کنم که صدای ناله هات کله خونرو پر کنه دارلینگ و البته باید بدنت رو از این سادگی دریارم ، جای کیس مارکای بنفش رنگ روی پوست نرم و سفیدت کمه بیبی
سرش رو نزدیک گوشت اورد و با لحنی تحریک کننده لب زد که باعث مور مور شدن تک تک سلول های بدنت شد :
_ میدونی که نقاش خوبیم پس با اطمینان تمام بدنتو بسپر به من
نمیدونم خوب شد یا بد به هر حال امیدوارم دوسش داشته باشین :))
با قرار گرفتن جسمی نرم روی لب های حساست پلک هات رو از هم فاصله دادی .. به محظ باز شدن چشمات همسرت کمی ازت فاصله گرفت و لب زد :
_ ببخشید که بیدارت کردم ، نتونستم جلوی خودمو بگیرم
لبخندی محو تحویلش دادی و با لحنی اروم و ملایم پاسخ دادی
+ اشکالی نداره ، باید بلند میشدم دیگه
در همین حین دردی ناگهانی در ناحیه شکمت احساس کردی که باعث شد ناله ی ریزی بکنی
_ چیشد ؟ حالت خوبه ؟
+ ا اره ، همش تقصیر خودته ، دیشب خیلی وحشی بازی در اوردی
_ یاا بیبی این تقصیر من نیست که تقصیر شماست که انقدر خواستنی ای « با لحنی شیطون »
+ حالا بیا نتیجشو ببین اقای محترم دارم از درد میمیرم
_ خدانکنه ملکه من ، الان خودم برات ماساژ میدم
+ لازم نکرده
پشتت رو بهش کردی که از این حجم کیوت بودنت خندش گرفت و ادامه داد :
_ من خودم باعث این درد شدم خودمم کمکت میکنم تا بهبود پیدا کنه
بهت نزدیک تر شد و بدن برهنت رو از پشت در اغوش کشید و شروع به ماساژ دادن ناحیه ی شکمت کرد ، در همین حین بوسه های ریزی از روی گردنت گرفته تا پایین ترقوه هات میزد ، بوسه های ریزش تبدیل به بوسه های گرم و خیسی شدن که از خودشون ردی به جا میذاشتن ، و البته که قصد همسرت هم همین بود ، داشت با قاطعیت تمام مهر مالکیتش رو روی بدنت ثبت میکرد ..
با دست ازادش انهنای بدنت رو لمس میکرد و تا جای که امکانش بود میبوسیدت ، و در نهایت با بوییدن موهای بلند و ابریشمی همسرش روزش رو زیبا تر میکرد .. با دست ازادش شروع کرد به نوازش کردن موهای خوش رنگت ، و با بوسه های پی در پیی که به موهات میزد حس حسادتت رو قلقلک میداد ..
+ باید ی وقت ارایشگاه بگیرم
_ واسه چی ؟
+ موهام ، میرم از بیخ کوتاهشون میکنم
_ چه غلطا
+ هییی از وقتی ازدواج کردیم نصف عشقی که به موهام میدی رو به من ندادی ، اصن معلوم نیست از من خوشت اومده یا موهام ..
_ خب پس بگو ، دخترمون حسودیش شده
+ به موهای خودم ؟
_ من باید تعجب کنم جوجه نه تو
+ به هر حال من کوتاهشون میکنم
_ نخیر بنده اجازه چنین کاری رو نمیدم بانو
+ اونوقت شما کی باشین ؟
_ همسرت عزیزم
+ بعد چه کاری از دستت بر میاد ؟
_ میخای نشونت بدم ؟
+ البته
به سمت خودش چرخوندت و روت خیمه زد :
_ میتونم کاری کنم که صدای ناله هات کله خونرو پر کنه دارلینگ و البته باید بدنت رو از این سادگی دریارم ، جای کیس مارکای بنفش رنگ روی پوست نرم و سفیدت کمه بیبی
سرش رو نزدیک گوشت اورد و با لحنی تحریک کننده لب زد که باعث مور مور شدن تک تک سلول های بدنت شد :
_ میدونی که نقاش خوبیم پس با اطمینان تمام بدنتو بسپر به من
نمیدونم خوب شد یا بد به هر حال امیدوارم دوسش داشته باشین :))
- ۱۵.۷k
- ۲۷ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط