{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

انگار واقعا خدا فرشته ای رو برام فرستاده که با بودنش احسا

انگار واقعا خدا فرشته ای رو برام فرستاده که با بودنش احساس ارامش و امنیت کنم « part 3 »


^ به به اقای هان جیسونگ از این طرفا « خنده» فکر میکردم اینجا فقط ادمای شجاع و با اعتماد بنفس هستن نه ادمای ضعیف و مظطرب « قهقهه »
+ منم فکر نمیکنم اینجا جای ادمای بی شخصیت و بی ادبی مثل تو باشه که کارشون فقط توهین به دیگران باشه
^ خب خوبه باز من ی کاری دارم انجام بدم ، شوهری تو که حتی زبون نداره حرف بزنه « خنده »
+ اگه بخاد صد تای تورو حریفه ولی در حدی نیستی که حتی بخاد باهات هم کلام بشه
^ اووو چقدر گوگولییی ، پس توعه وزه براچی باهام هم کلام شدی ؟ « خنده تمسخر امیز »
_ وزه اون خواهره افریتته ، درست صحبت کن راجب همسرم

جونگ هیوک از جاش بلند شد و با ضربه ی محکمی که به میز زد صدای بلندی ایجاد شد و همه نگاها رو به سمت ما ترقیب کرد ..

^ دیگه کاسه صبرم لبریز شد ، میخای جوری ابروتو ببرم که از استرس و اظطراب خودتو خیس کنی ؟

هان طبق معمول سکوت کرد و هیچی نگفت ، چون نگاه هایی که سنگینیشون رو حس میکرد بیشتر از چیزی بودن که بهش اجازه صحبت بدن ، پس خودت دست به کار شدی و هان رو پشت خودت جا دادی و نزدیک جونگ هیوک شدی ، ضربه ای به سینش زدی و با دستت روی مبل هدایتش کردی ، با صدایی بلند شروع به صحبت کردی ، طوری که همه صداتو میشنیدن :

+ هیچوقت تو زندگیم زیر باره حرف زور نرفتم ، الانم خیلی جدی دارم بهت میگم اقای نسبتاً محترم ، حواست باشه داری راجب کی صحبت میکنی ، نگاه به چهره ی زیبا و معصومم نکن وقتش که برسه از صدتا وحشیم وحشی ترم پس اروم بگیر سر جات و دفعه اخرت باشه سعی میکنی هانو اذیت کنی ، وگرنه جوری ابروتو میبرم که حتی جرات نکنی تو جمع حاضر بشی ، و مثل ی موش کوچولو تو سوراخت قایم شی ..
^ اونوقت تو کیی که این حرفارو به من میزنی ؟
+ هرکی که باشم هیچوقت سعی نکردم اطرافیانم رو ازار بدم ، یا از اعتمادی که بهم کردن سو استفاده کنم و از نقطه ضعف هاشون برای اذیت کردنشون استفاده کنم .. این رفتار خودش نشون دهنده ی ، یک انسان پست فترته که همه ازش متنفر خواهند بود ، فقط کافیه که دیگران متوجهش بشن تا دیگه اون فرد هیچ جایی تو جامعه نداشته باشه اقای جونگ هیوک

تموم انسان هایی که اونجا حضور داشتن ، از ایدل های معروف بگیر تا انسان های عادی ، دیگه کاملا نسبت به اون فرد شناخت پیدا کردن و هیچکس حاضر به صحبت با اون فرد نمیشد ..
کاملا از خودت راضی بودی ، برگشتی تا نگاهی به جیسونگ بکنی که
دیدگاه ها (۷)

امروز تولد هانیهههههه🥳🥳26 ساله میشههه🥳

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁷⁰مین‌هیوک با همون لبخندِ گرم و چال‌گون...

پسر بد (59)

پارت شصتم | خواستگارییک ماه گذشت...صبح روز خواستگاری، خونه‌ی...

پارت سیزدهم |جذابی، ولی بد اخلاق. پارک لاراچند ساعت از رسیدن...

پارت ۱ ویو ا.ت صدای دلنشین موزیک توی فضا پخش شده بود جونگ کو...

#تکپارتیموضوع:(وقتی برای اولین بار رفتی خونشون دورهمی و با د...

𝐓𝐫𝐨𝐮𝐛𝐥𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 | عشق دردسرساز𝐏𝐚𝐫𝐭 :𝟏هر روز صبح، وقتی می‌رسیدی ...

شب تولدم پارت 13جونگ کوک: روت حساسم پرنسسم نباید با اون لباس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط