کوکآنا

#𝐖𝐡𝐲_𝐡𝐢𝐦

𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟔𝟏

کوک:آنا‌............

کای: ارباب.

کوک:چی شده؟

کای: یه نفر اومده به دیدنتون.

کوک: کی؟

کای: بیرون منتظره.

کوک: باشه الان میام.
برو تو اتاقت و درنیا هرلحظه ممکنه کسی بخواد بهت آسیب بزنه.

آنالی: باشه‌.
آروم به سمت عمارت رفتم و در عمارت رو باز کردم که با هانا مواجه شدم.

هانا: آناخوبی؟

آنالی:هوم خوبم.

هانا: ولی قیافت اینو نمیگه.

آنالی:من خوبم فقط باید یکمی استراحت کنم همین.

هانا: هرجور خودت راحتی.

آنالی:من دیگه میرم تو اتاقم توهم به کارات برس‌‌.

هانا:باشه.

آنالی: پا تند کردم به سمت اتاق وارد اتاق شدم و خودمو انداختم روی تخت.
پتو رو کشیدم روی سرم و آروم چشامو بستم.
هنوز هیچی نمی‌فهمیدم یعنی برای چی اون پسره تهیونگ دنبال منه و اصلا جونگ کوک چرا منو اینجا نگه داشته اوایل به بهونه کشتن من آوردم حالا چرا دیگه ولم نمیکنه.
غلطی توی جام خوردم و پتو رو محکم بغل کردم چشام کم کم داشت گرم میشد که در اتاق باز شد و جونگ کوک وارد اتاق شد.
صورتش زخمی شده بود و رگ گردنش از عصبانیت بیرون زده بود.
نگران از جام بلند شدم و به سمتش رفتم و لب زدم:

آنالی: حالت خوبه با خودت چیکار کردی؟

کوک:به تو ربطی نداره حالا هم برو اون ور.

آنالی:از کنارم رد شد که دستشو گرفتم و گفتم:

آنالی: یعنی چی که به من ربطی نداره منم اینجا زندگی پس هر اتفاقی که بیوفته به من ربط داره.

ادامه دارد.................∆
دیدگاه ها (۱)

#𝐖𝐡𝐲_𝐡𝐢𝐦𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟔𝟐آنالی:دستشو محکم گرفتم و نشونمش روی تخت.جعبه ...

#𝐖𝐡𝐲_𝐡𝐢𝐦𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟔𝟑آنالی: نمیخوام دستمو روی سینش گذاشتم و کمی به...

#𝐖𝐡𝐲_𝐡𝐢𝐦𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟔𝟎کوک:به اطراف نگاه انداختم یعنی کجا می‌تونه رف...

#𝐖𝐡𝐲_𝐡𝐢𝐦𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟓𝟗آنالی:سرشو آورد نزدیک و خواست چیزی بگه که محک...

پارت ۱۱رز وحشی خب حوصلم سر رفته پس رفتم اشپز خونه و به خدمتک...

"سرنوشت "p,36...۱۰ مین بعد ....ا/ت : بریم تو ؟ سرده....کوک :...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط