آنالیسرشو آورد نزدیک و خواست چیزی بگه که محکم زدم وسط پاهاش که محکم ...

#𝐖𝐡𝐲_𝐡𝐢𝐦

𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟓𝟗

آنالی:سرشو آورد نزدیک و خواست چیزی بگه که محکم زدم وسط پاهاش که محکم از درد به خودش پیچید.
از اتاق زدم بیرون و از عمارت خارج شدم.

آنالی:این چه گوهی‌ بود خوردم الان کجا برم.
چشمم به یکی از درختا خورد دوییدم سمتش و ازش بالا رفتم.
روی یکی از شاخه های بزرگ درخت نشستم.
یعنی اگه پیدام کنه چی میشه قطعا خونمو می‌ریزه.

ویو جونگ کوک

دختره ی تریاکی تا گیرت نیارم اون موقع میفهمی جئون جونگ کوک کیه.
از عمارت بیرون رفتم و بادیگارد هارو صدا زدم.

کای:بله قربان.

کوک: آنالی از عمارت بیرون نیومد؟

کای:اومد بیرون ولی ندیدم که کجا رفت.
میخواین دنبالش بگردیم؟

کوک:نه خودم پیداش میکنم.

کای: چشم.

کوک:یچیز دیگه.

کای: بله قربان.

کوک:از کیم چه خبر؟

کای: کارای عجیبی توی این چند روز انجام میده.
ولی مطمئنم یه نقشه ای داره.

کوک:خوبه همینطور زیر نظر داشته باشش.

کای:چشم ارباب.

کوک:میتونی بری.

کوک: میدونم که اینجایی پس بهتره خودت زودتر بیای بیرون تا اون روی سگم بالا نیومده.

ادامه دارد................∆
دیدگاه ها (۰)

#𝐖𝐡𝐲_𝐡𝐢𝐦𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟔𝟎کوک:به اطراف نگاه انداختم یعنی کجا می‌تونه رف...

#𝐖𝐡𝐲_𝐡𝐢𝐦𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟔𝟏کوک:آنا‌............کای: ارباب.کوک:چی شده؟کای...

#𝐖𝐡𝐲_𝐡𝐢𝐦𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟓𝟖آنالی: فقط به گاز کوچولو بود.چند قدم عقب رفتم...

#𝐖𝐡𝐲_𝐡𝐢𝐦𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟓𝟕آنالی: خیلی منحرفی.کوک:خودم میدونم.آنالی:برو ...

part 5یک هفته بعددختر عموی جونگ کوک یعنی مینا اومد خونه ی جو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط