"همه چیز از اونجا شروع شد!....🥊🎭🎸"
"همه چیز از اونجا شروع شد!....🥊🎭🎸"
#part_19🍷🎸
کمی مکث کرد…
آروم ادامه داد:
_ بابات داره میاد دنبالت…
تو فقط بیا خونه…
آهو نیستم اگه بزارم دوباره شب بری پیش دوستات!…
فرصت نداد چیزی بگم و گوشی رو روم قطع کرد...
اینم از این...
ممنونم از مادر گرامم...
با بیخیالی تمام شونه ای بالا انداختم و رو به اون دوتا خرا گفتم:
_ اوضاع خطریه...
به جای این که میرزایی رو بفرسته، به بابام گفته بیاد...
دنیا ابرویی بالا انداخت...
_ حتی دعوا هاتون هم پولداریه!
میدونی اگه مامان من بود چقدر فحش میداد؟!
مامان تو محترمانه و بدون فحش رید بهت...
هعییی...
همزمان که از جام بلند میشدم، برو بابایی نثارش کردم و وارد دستشویی اتاق هلیا شدم...
_ روزم رو با دعوای مامان شروع میکنم...
از روزی که اینطوری شروع شه باید ترسید...
شیر آب رو باز کردم و چند مشت آب به صورتم زدم...
مسواک نداشتم اینجا...
یکم خمیر دندون به انگشتم زدم و شروع کردم به زدن روی دندونام...
¤¤¤¤¤🥊📕🖋🎸🍷🕯¤¤¤¤¤
#part_19🍷🎸
کمی مکث کرد…
آروم ادامه داد:
_ بابات داره میاد دنبالت…
تو فقط بیا خونه…
آهو نیستم اگه بزارم دوباره شب بری پیش دوستات!…
فرصت نداد چیزی بگم و گوشی رو روم قطع کرد...
اینم از این...
ممنونم از مادر گرامم...
با بیخیالی تمام شونه ای بالا انداختم و رو به اون دوتا خرا گفتم:
_ اوضاع خطریه...
به جای این که میرزایی رو بفرسته، به بابام گفته بیاد...
دنیا ابرویی بالا انداخت...
_ حتی دعوا هاتون هم پولداریه!
میدونی اگه مامان من بود چقدر فحش میداد؟!
مامان تو محترمانه و بدون فحش رید بهت...
هعییی...
همزمان که از جام بلند میشدم، برو بابایی نثارش کردم و وارد دستشویی اتاق هلیا شدم...
_ روزم رو با دعوای مامان شروع میکنم...
از روزی که اینطوری شروع شه باید ترسید...
شیر آب رو باز کردم و چند مشت آب به صورتم زدم...
مسواک نداشتم اینجا...
یکم خمیر دندون به انگشتم زدم و شروع کردم به زدن روی دندونام...
¤¤¤¤¤🥊📕🖋🎸🍷🕯¤¤¤¤¤
- ۵۷
- ۱۵ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط