{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

"همه چیز از اونجا شروع شد!....🥊🎭🎸"

"همه چیز از اونجا شروع شد!....🥊🎭🎸"


#part_17🍷🎸


چندین و چند بار مامان زنگ زده و بود و هردفعه بیدارمون میکرد...


دنیا دستی بین موهای درهم رفته اش کشید و کلافه رو به هلیا گفت:
-صداش بزن دیگه...
مامانش اتیشش میزنه اگه الان جوابشو نده و برنگرده خونه!



هلیا کلافه تر جواب داد:
-ده بار صداش زدم....
مگه بیدار میشه!


و دوباره صدام زد و تکونم داد:
-نلی...
بیدارشو مامانت زنگ زده میگه برگرد....


به خودم زحمت باز کردن چشم هام رو ندادم و اروم با صدایی گرفته از خواب گفتم:
-ولم کن بزار بخوابم....

هنوز حرفم تموم نشده بود که هلیا دستمو کشید  بلندم کرد و نشوندم...


استغفرالله....
یچی بهش میگمااا



اروم گفت:
- بلند شو برو خونتون بخواب
مهموناتون رسیدن، مامانت حسابی عصبانیه
اگه نری دیگه نمیزاره شبو بیای اینجا...



هلیا سعی داشت راضی و قانعم کنه که بلند شم و دنیا هم برای تایید حرفاش سرش رو تکون میداد...



هلیا دهن باز کرد که دوباره چیزی بگه که باز خوابیدم....



¤¤¤¤¤🥊📕🖋🎸🍷🕯¤¤¤¤¤
دیدگاه ها (۰)

"همه چیز از اونجا شروع شد!....🥊🎭🎸"#part_18🍷🎸دنیا که حسابی کف...

"همه چیز از اونجا شروع شد!....🥊🎭🎸"#part_19🍷🎸کمی مکث کرد…آروم...

"همه چیز از اونجا شروع شد!....🥊🎭🎸"#part_16🍷🎸درحالی که دوباره...

"همه چیز از اونجا شروع شد!....🥊🎭🎸"#part_15🍷🎸- حالت خوبه؟!جای...

my love part 52

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط