"همه چیز از اونجا شروع شد!....🥊🎭🎸"
"همه چیز از اونجا شروع شد!....🥊🎭🎸"
#part_18🍷🎸
دنیا که حسابی کفری شده بود خم شد تا دوباره بلندم کنه که گوشیم باز زنگ خورد...
یا استخودوس...
مامانمههه!...
سریع چشم هام رو باز کردم و بلند شدم و سیخ نشستم....
دنیا که از حرکت یهوییم جا خورده بود اروم به کتفم زد:
- چته وحشی...
هلیا گوشیمو داد دستم:
-جوابشو بده...
خدایا من هنوز جوونم نمیخوام بمیرم تروخدا خودت بهم رحم کن اینا خیلی ظالمننن....
گوشی رو برداشتم..
صدام رو صاف کردم...
خب به نام خدا...
اماده ی فحش کش شدن هستم!
جواب دادنم مساوی شد با داد زدنش...
- کجایی تو!،میدونی ساعت چند؟!
مگه تو قرار نبود صبح پاشی بیای؟!
الان صبحه؟!
ساعت دو ظهر کدوم گوری هستیییی؟، همه از صبح هزار بار پرسیدن کجایی...
زشتهه،گفتم نیستی، بهشون برخورد..
بهت چی گفتم دیشب، گفتم بزار یه شب دیگه برو..
ابرومون رفتت اول کاری...
¤¤¤¤¤🥊📕🖋🎸🍷🕯¤¤¤¤¤
#part_18🍷🎸
دنیا که حسابی کفری شده بود خم شد تا دوباره بلندم کنه که گوشیم باز زنگ خورد...
یا استخودوس...
مامانمههه!...
سریع چشم هام رو باز کردم و بلند شدم و سیخ نشستم....
دنیا که از حرکت یهوییم جا خورده بود اروم به کتفم زد:
- چته وحشی...
هلیا گوشیمو داد دستم:
-جوابشو بده...
خدایا من هنوز جوونم نمیخوام بمیرم تروخدا خودت بهم رحم کن اینا خیلی ظالمننن....
گوشی رو برداشتم..
صدام رو صاف کردم...
خب به نام خدا...
اماده ی فحش کش شدن هستم!
جواب دادنم مساوی شد با داد زدنش...
- کجایی تو!،میدونی ساعت چند؟!
مگه تو قرار نبود صبح پاشی بیای؟!
الان صبحه؟!
ساعت دو ظهر کدوم گوری هستیییی؟، همه از صبح هزار بار پرسیدن کجایی...
زشتهه،گفتم نیستی، بهشون برخورد..
بهت چی گفتم دیشب، گفتم بزار یه شب دیگه برو..
ابرومون رفتت اول کاری...
¤¤¤¤¤🥊📕🖋🎸🍷🕯¤¤¤¤¤
- ۴۸
- ۱۵ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط