در کوچه پس کوچه هآی تآریک شهر

دَر کوچه پَس کوچه هآی تآریکِ شَهر~👐
دَر خآنِه ای بُزُرگ...~
دُختَری~
بآ موهآیی بُلَند و آشُفتِه^
و لبآسی چُروک و پآره`
بِه دیوآر سَردِ بی کَسی اش تِکیه دآده است...•°
دَستآنِ بی جآنَش دَر دو طَرَفِ بَدَنَش بی حَرِکَت افتآده اند...°
دیگَر اَشک نمی ریزَد...
بِه دیوآر چَنگ نمی زَنَد...
مُشت هآیَش رآ نِثآرِ دیوآر نِمی کُنَد...
دیگَر نِمی نِویسَد...
دیگَر دَر اتآقَش خَبَری از کآغَذ هآیِ مُچآلِه شُده نیست...
دیگَر بآ خودَش حَرف نِمی زَنَد...
چَشم هآیَش بِه نُقطه ای خیره شُده اند،
امآ چیزی نِمی بینَد...👐
سینِه اش تِکان میخورَد،
امآ نَفَس نِمی کِشَد..
زِندِه است،
امآ مُرده...🙃
روحِ بی جآنَش،
در کآلبُدِ آدَمی~
اسیر مآنده...
هَمچو پَرَنده ای،
کِه قَفَسَش،
تَنهآ چَند میلی مِتر بُزُرگتر از خودَش است...🙃 👐

#sadaf_ab
#sd_ab
#♥ ️
#💔
دیدگاه ها (۵۸)

میدآنی~👐 بَعضی مُشکِل هآ از یِک طَرَفِه هآ شروع می شَوَد~جَ...

آدَم هآ از یِک جآیی بِه بَعد خستِه می شَوَند~خَسته می شَوَند...

سکوت~یَعنی بی صدآ سوختَن°بی صدآ بآختَن°بی صدآ خُرد شُدَن•بی ...

دوست دآشتَنَت،~👣 بُزَرگ تَرین اشتبآه زندگی ام بود°از آن اشت...

چپتر ۱۴ _ تولد سایه، مرگ نورداخل محفظه شیشه ای.نفس های بریده...

boundary of the flamespart 5دخترک نمیدانست چرا و چطور،اما ا...

{ به آرامی نگاهی به اینه انداخت... آن اینه ی قدی، باعث شده ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط