{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

THE DIFFERENCE

p29

🐥 ولی بی شوخی کجا موندن؟! دارم نگران میشم..

🐹 بزار زنگ بزنم هانول..

~ بزار اسپیکر

🐹 باش

بعد چندتا بوق جواب داد

× هومم چته *خابالو*

🐹 بَه خانوم خواب ناز بودن.. نمیخوای بیای احیانا؟!

× کجا

🐹 هانول چقدر خری .. اون خونه ای باید باهم توش فیت بدیم... زندگی کنیممم یک ماهههههههه

× مگه فردا نباید میومدیم؟

🐹 ککککییییمممممم ههههاااااننننووووولللللللل..... من چی بگم به تو؟! میگی فردا؟! قرار بود ساعت پنج اینجا میبودینننن... زن و شوهرای تنبل گرفتین خوابیدین؟ اره؟ همین الان پاشین بیاین اینجا تا با اردنگی از خونه بیرونتون نکردممم... تهههییووننگگگگگ... اون کو؟ مردهههه؟؟ خوابههه؟؟ خرس گنده رو بیدارش کنن تا یک ساعت دیگه اینجا باش وگرنه میمیریییییییییییییی «رپ جین اغاز میشود»

× گوه خوردیم.. الان میایم.. خدافظ

🐹 گمشو بیا اینجا

و قطع کرد

من درحال گاز گرفتن زمین بودم از خنده..

بقیه با شوک زل زده بودن بهش

آسا و هانا و جیمین.. درحال خندیدن بودن

🐹 چیه؟

🐨 هیونگ... یکم باید ارامش خودت حفظ میکردی

🐹 مهم نیست

🐥 نظرتون چیه بریم تو الاچیق؟! غذا بخوریم و خوش بگذرونیم؟

# اومدیم اهنگ بسازیم مثلا..

خانم مین که هنوز نرفته بود.. گفت

√ ام.. خب هرروز که نباید کار کنین.. اگه قرار بود کار کنین همچنین خونه ای با این امکانات خفن نمیگرفتیم براتون.. میتونم تایم موندن رو بیشتر کنیم.. یه روز درمیون رو اهنگ کار کنیم

_ چی میگین بدون ما؟

🐨 چه عجب اومدین

× میخوام بخوابمممم اتاق من کوو *حالت گریه*

+ یااا.. اومااا... بس کننننن

× اصن ب توچه.. بیتربیت

بابام.. با چشم و ابرو تکون دادن و لب خونی..

گفت که پریود شده.. حیح

~ اوه.. جرعت نداریم نزدیک بشیم بهش

× چرا؟

🐨 مگه پر...

_ اهم *بلند و به معنی خفه شو*

× کیم تهیونگ.. به چه حقی گفتییییی *داد*

# خالهههه ارومممم

× من میکشمتتتتت

_ اتاق این کوووو من ببرم ارومش کنم *حالت گریه*

+ طبقه دوم.. رو در اتاق اسم داره

_ اها باشه.. هوی هانول بیا بریم

× به کی گفتی هوووییی؟؟؟ هااننن؟؟
دیدگاه ها (۳)

تا وقتی هفت نفر کنارم هستن(فصل۲)

پارت ۱۱ویوی تهیونگ از خواب بیدار شدم و رفتم دستشویی و دست و ...

*teakook*

عشقی حقیقی

مهمونی خطرناک پارت= 19از ماشینش پیاده شد و به سمت خونه راه ا...

پارت ۳ ویو ا.ت بعد از ۱۰ دقیقه رانندگی به مقصدی که می‌خواستی...

پارت ۳۰ — «آخرین نقشه»صبح روز بعد، رها وارد پذیرایی شد و دید...

★دوست بچگی...p³(*چند روز بعد*)_"رااون مدیر میخواد ببینتت"در ...

رمان هکر کوچولوی من پارت دوم

ددی خشن من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط