تاریکی در روز

تاریکی در روز
پارت: یک

همه یه ساید تاریک دارن، حتی اگه فکر کنن مظلوم ترین ادم دنیا هستن، ولی هنوز نمیدونن اون ساید تاریک بیدار نشده

از نظر اون.... ادم های ساکت ترسناک ترین ادم هان، در سکوت فکر میکنن، در سکوت نگاه میکنن، در سکوت تحلیل میکنن و... در سکوتِ تاریکی زندگی میکنن. جواب هاشون هم یک کلمه ای یه.

اون هم جزوه همون افراده، ولی خب، اون تاریکی رو در اغوش گرفته، قلبش 25 ساله دیگه نمیتپه، مثل قلبی سنگی و تاریک و پر از سکوت

این قلب.... توی تاریکی غرق شده، توی سیاهی زندگی، توی واقعیت هایی که قبل دونستنش حالش بهتر بود

بعد از اینکه فهمید، مادر، پدر، مادر بزرگ، پدر بزرگ و حتی خواهر 7 ساله اش رو عموش بخواطر یه معامله تاریک با مافیا کشته، ده سال توی غفلت و جاهلی زندگی کرده

هه... طنز ماجرا از دیدش هم پنهان نموده، ده سال فکر میکرد همه رو داخل یه تصادف اتوبوس از دست داد، چقد قبلا احمق و جاهل بوده...

و حالا، همون عمو داره ازش مراقبت میکنه! به مرد چهل ساله، تاریک، ترسناک، سرد و خیلی... جذاب... لعنتی!

عموش رئیس مافیاست، همون رئیسی که داخل داستان ها میخونیم... صبر کن، نه! اون وحشتناکه! دستش به هزاران خون اغشته شده، خون ادم های بیگناه، با ادب، بی ادب، گناهکار... فرقی نداره، اون از این کار لذت میبره، از دیدن التماس مردم برای زنده موندن، از دیدن حقارت و اشک های مردم.

اون راحت نمیکشه، نه مثل فیلم هایی که با یک شلیک طرف میمیره... هه... نه

اون شکنجه میده، با برق، با شوک، با چاقو. مهم نیست چی دم دستشه، با همون شکنجه میده، چه سفت باشه چه نرم. حتی اگه نرم هم باشه اون کاری میکنه که درد داشته باشه

و میا... از بچگی به عموش نگاه میکرد، بی رحمی رو میدید، ترور ها، قتل ها، جرم هارو میدید.... به همین دلیل هم الان به این ادم تبدیل شده، سرد و بی روح، فقط پوسته ای که راه میره...

ولی خب، فهمیدن دلیل مرگ خانواده اش و پی بردن به اینکه چطور خانواده اش و حتی... اون خواهرش، خواهر طفل و معصومش، خواهری که هنوز یک عمر باید زندگی میکرد ولی به دست های بی رحم عمویش کشته شد هم بی تأثیر توی حال الانش نبود

عموش ادمی پر از جنون، کینه، نفرت از دیگران بود، جنون درست مثل فامیلیش بود، جئون... پدرش (اقای جئون) حتی بدتر از خودش بود، زنش رو میزد، روانی بود، زنش رو حتی به اسم هم صدا نمیزد،فقط توهین هایی با پسوند مثل "هوی زنیکه!، ضعیفه!، زن احمق! خراب" ولی خب... زن هم چیزی نمیگفت، فقط در سکوت تحمل میکرد... جونگکوک هر روز صبح که بیدار میشد میدید مادرش داره بقایای شیشه خورده ها از کتک های دیروز رو جمع میکنه و پدرش کجاست؟ بار، درحال استفاده از زن های دیگه.... جونگکوک قسم خورد هرگز مثل پدرش با یک زن رفتار نکنه...
دیدگاه ها (۷)

تاریکی در روزپارت: 2جونگکوک فقط خون روی ابروی مادرش، دست های...

‌                ‹ ࡏަفٹ ࣪ چادرٹ‌را بپوش ִ تا ایمـأن مردي نلر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط