تایپ کردنای نصف شب...
تایپ کردنای نصف شب...
واسه کسی که دیگه نمیتونم براش حرفامو بزنم...
درد داره...
حتی از بغض گیر کرده تو گلوت...
درد داره...
حتی بیشتر از کسایی که فک میکنن میتونن جاشو بگیرن...
درد داره...
حتی بیشتر از اینکه وقتی هیچی نبودم همه دنیاش بودم...
درد داره...
حرفایی که مینویسمو با اشک پاک میکنم...
درد داره...
حتی...حتی بیشتر از دوس داشتنی که...دوس داشتنی که الان برام شده آرزو...
درد داره...
حتی بیشتر از الانی که شدم همونی که اون میخواست و ندارمش...
درد داره...تایپ کنی شبا و بشینی خیره شی به کلماتش...ولی نفهمی کی صفحه گوشیت...خیس خیس شده...
درد داره...حتی بیشتر از نفس گفتنایی که شده حسرت...
درد داره...
این اسمش عشق نیست...
این دوست داشتن نیست...
این اوج دیوونگیه یه پسره...
پسری که مردونه پای احساسش وامیسته...
ولی میدونم...این دردا تاوانه...
تاوان عاشق کردنه کسی که برای بدست آوردنش تلاش نکردم...
دلم میخواد وقتی میمیرم هیشکی نیاد کنارم...دلم میخواد گم بشم یه جایی که هیچوقت پیدام نکنه...
چون میدونم...میدونم دلش طاقت نداره...
میاد سر قبرم چشماش اشکی میشه...
دلم میخواد سر قولم باشم...
قول دادم چشماشو نذارم اشکی بشه...
خانومم...حتی یه لحظه هم به این فکر نمیکنم کسیو توی قلبم جا بدم...
نفسم...
کم آوردم...
خسته ام...
یه تیکه قلب شکسته و چنتا کاغذ و عطری که هنوز دارمش...
دلم نمیخواد تموم بشه...
نمیتونم فراموش کنم...
داد میزنم و میگم نمیخوام فراموش کنم...
حتی...
حتی...
بگذریم...
واسه کسی که دیگه نمیتونم براش حرفامو بزنم...
درد داره...
حتی از بغض گیر کرده تو گلوت...
درد داره...
حتی بیشتر از کسایی که فک میکنن میتونن جاشو بگیرن...
درد داره...
حتی بیشتر از اینکه وقتی هیچی نبودم همه دنیاش بودم...
درد داره...
حرفایی که مینویسمو با اشک پاک میکنم...
درد داره...
حتی...حتی بیشتر از دوس داشتنی که...دوس داشتنی که الان برام شده آرزو...
درد داره...
حتی بیشتر از الانی که شدم همونی که اون میخواست و ندارمش...
درد داره...تایپ کنی شبا و بشینی خیره شی به کلماتش...ولی نفهمی کی صفحه گوشیت...خیس خیس شده...
درد داره...حتی بیشتر از نفس گفتنایی که شده حسرت...
درد داره...
این اسمش عشق نیست...
این دوست داشتن نیست...
این اوج دیوونگیه یه پسره...
پسری که مردونه پای احساسش وامیسته...
ولی میدونم...این دردا تاوانه...
تاوان عاشق کردنه کسی که برای بدست آوردنش تلاش نکردم...
دلم میخواد وقتی میمیرم هیشکی نیاد کنارم...دلم میخواد گم بشم یه جایی که هیچوقت پیدام نکنه...
چون میدونم...میدونم دلش طاقت نداره...
میاد سر قبرم چشماش اشکی میشه...
دلم میخواد سر قولم باشم...
قول دادم چشماشو نذارم اشکی بشه...
خانومم...حتی یه لحظه هم به این فکر نمیکنم کسیو توی قلبم جا بدم...
نفسم...
کم آوردم...
خسته ام...
یه تیکه قلب شکسته و چنتا کاغذ و عطری که هنوز دارمش...
دلم نمیخواد تموم بشه...
نمیتونم فراموش کنم...
داد میزنم و میگم نمیخوام فراموش کنم...
حتی...
حتی...
بگذریم...
- ۱۳.۷k
- ۰۹ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط