{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بابابزرگ: ساعت عقد ۰۰ : ۴ فهمیدین دلم نمیخواد حتی یک دقیق

بابابزرگ: ساعت عقد ۰۰ : ۴ فهمیدین دلم نمیخواد حتی یک دقیقه هم دیر بشه

جونگ هو : لیا توکه حتی لباس عروس هم نداری پس چی میخوای بپوشی ( طعنه و پوزخند )

تا اومدم جواب بدن کوک گفت

کوک : این دقیقا به تو چه ربطی داره

جونگ هو :‌ ( پوزخند )

پوزخند میزنی مرتیکه من آدمت میکنم
ولی فعلا خوابم میاد شاید بعدا

صبحونه رو خوردیم و رفتیم سمت اتاقامون رفتم سمت تخت و خودم رو روش انداختم گوشیم رو برداشتم و رفتم توی گروهی که با اعضا ( بلک پینک ) داشتم دیدم صد تا پیام دادن و من حتی یه دونشونم جواب ندادم حتما جرم میدن رفتم توی گروه و نوشتم

" بچهااااااا "

که لیسا جواب داد

لیسا " زهرمار بچه ها کجایی تو اصلا میدونی چقد نگران بودیم "

داشتم تایپ‌ میکردم که گوشیم زنگ خورد دیدم نوشته

" baby 👶🏻 "

من لیسا رو این جوری سیو کردم گوشی زو جواب دادم که صدای دادا از پشته گوشی اومد فهمیدم تماس چند نفرس صدای داده بدی بود و همش یه کلمه

" جئون لیااااااااااااااا "

و برای این که کر نشم گوشی رو از گوشم فاصله دادم

مکالمه از الان شروع شد

" مکالمه "

...

شرطا
لایک =۱۰
کامنت = ۱۶
بازنشر = ۱۰

تا نرسونید نمیزارم

بای بای ❤️‍🩹🫂🧷
دیدگاه ها (۵)

ازدواج اجباری part : 13 ویو کوک داشتم از ملودی و اون سینه ها...

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت7ویو اتصبح ب...

RESPECT OR DIE : پارت پانزدهممرد چند لحظه به جونگ‌کوک خیره م...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p9یکم حرف زدیم و ...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶⁷ویو: اتچند ساعت گذشته بود، ولی ه...

" بعد صبحانه "" ویو لیا : صبحونه رو خوردیم و به کوک‌گفتم سفر...

《نوری در دنیای مرده ها》پارت 2ویو تهیونگ که رفتم سمت در.دست گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط