به چشمت خیره گشتم کز دلت آگه شوم اما

به چشمت خیره گشتم کز دلت آگه شوم اما

چه رازی می‌توان خواند از نگاه سرد خاموشی

چه می‌پرسی رهی از داغ و درد سینه‌سوز من؟

که روز و شب هم آغوش تبم با یاد آغوشی
دیدگاه ها (۱)

خداوندا، تو می‌دانی چه سخت است آدمی بودن، میانِ این‌همه اندو...

سلام ...آدینتون بخیر ☺️شرابِ کهنه ی خود را من از دستِ تـو نو...

جاده بی راهه

عاشقانه های شبنم

....پارت بیستم....

🖤 عقد با رئیس مافیا — پارت ۲7کانگ جون با عجله برگشت داخل.— ر...

#در_بندِعشق...تو را در همان شب مهتابی دیدمسیه چشم و گسیو کمن...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ⁵ویو میکا_____هفته‌ی دوم...

پارت ۱۵

𝖕𝖆𝖗𝖙13صبح، مارال از خواب بیدار شد. بدنش درد می‌کرد. روی بازو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط