خدايا!
خدايا! يعني عاشقتم! وقتي همه ميرن! وقتي حس مي كني ديگه اين تير خلاصه! گرماي دستات و رو شونه هام احساس مي كنم، وقتي اروم تو گوشم گفتي اروم باش من كنارتم، ديگه مي خواستم از خوشحالي گريه كنم، يعني و وقتي قبل اينكه بگم چمه درد مو فهميدي بخودم گفتم چقدر كور بودم كه نديدمت چقدر كر بودم كه صداتو نشيدم ، وقتي بهت گفتم ببين چقدر تنهام!؟ نه مثل بقيه مسخره ام كردي نه نشيده گرفتي فقط خنديدي و گفتي بي أنصاف پس من چي؟؟!، عاشقتم!
- ۳۳۰
- ۰۴ اسفند ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط