{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک عکسِ قدیمی، لای کتاب، که اتفاقی دیدم‌اش، مرا برد به سا

یک عکسِ قدیمی، لای کتاب، که اتفاقی دیدم‌اش، مرا برد به سالهای داشتنت. آنقدر قدیمی‌ست که زمان و حال و هوایش را به یاد نمی‌آورم. اما لبخندی که در آن به لب دارم، بدونِ شک، لبخندِ آدمی‌ست که "دوستت دارم" شنیده باشد...
دیدگاه ها (۴)

محبوب جواهر چشم من😍🧿فکر کردن به طوولبخند روی لبم می نشاند......

𝑨𝒇𝒕𝒆𝒓 𝒕𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 “𝑰 𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒀𝒐𝒖”𝑳𝒂𝒔𝒕 𝒑𝒂𝒓𝒕زمان زیادی گذشت.رابطه‌شا...

پارت سوم_جایی میان ما تهیونگ تا صبح نتوانست بخوابد.حرف‌های م...

سلام بلوبری سناریو جدید و درخواستی

لبخند قاتلپارت⁴⁵ویو جونگ‌کوکچند ثانیه بعد، چراغ‌ها دوباره رو...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p48دستش روی دستگیره موند.«ممکنه دفعه‌ی بع...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب¹¹⁰کاش می‌شد همین چند دقیقه رو از همه‌ی...

⁰⁰ : ⁰⁰⁰⁵`⁰⁶`⁰²..گویا قلم در دستانم قلم شده و افکارم در انبو...

🧁 پارت شانزدهم | وقتی دلتنگی، اسم پیدا می‌کندچند روز از سفرش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط