I Love you...
I Love you...
but I don't know...
How can I saying this...
to you.
Part:33
(ویو:میرا)
با سردرد و سرگیجه ی بدی بیدار شدم...
چشمام بعد از چند لحظه به روشنایی کم اون انباری که به نظر متروکه میومد و داخلش پر از مصالح ساختمانی به درد نخور پر شده بود،عادت کرد...
دیدم که واضح تر شد دیدم...
چند تا جعبه هم یه گوشه جا گرفتن...
و...
و وسایل شکنجه هم یه گوشه ی دیگه روی یه میزه بزرگ،کنار شومینه ای که الان آتیشش برافراشته بود،چیده شدن...
حواسم که به خودم جمع شد...
دیدم که دست و پاهام جوری محکم به صندلی بسته شده بودن...
که مطمئن بودم زخم و کبود شدن...
وقتی که کامل به خودم اومدم...
فهمیدم که بعد از عوض کردن لباسم،زمانی که خواستم وارد ورزشگاه بشم...
ربود شدم.
ولی الان حال جونگکوک خوبه؟؟؟
کجاست؟؟؟
اونم مثل من الان به یه جا بسته شده؟؟؟
یا آزاده؟؟؟
امیدوارم گزینه ی دو باشه.
توی فکر بودم که در باز شد...
و کسی که وارد شده بود...
تا پارت بعدی مراقب خودتون باشین 💖.
شرط برای پارت بعدی:
لایک:۲تا
#بیتیاس#جونگکوک#آرمی#فیکفنفیکشن
but I don't know...
How can I saying this...
to you.
Part:33
(ویو:میرا)
با سردرد و سرگیجه ی بدی بیدار شدم...
چشمام بعد از چند لحظه به روشنایی کم اون انباری که به نظر متروکه میومد و داخلش پر از مصالح ساختمانی به درد نخور پر شده بود،عادت کرد...
دیدم که واضح تر شد دیدم...
چند تا جعبه هم یه گوشه جا گرفتن...
و...
و وسایل شکنجه هم یه گوشه ی دیگه روی یه میزه بزرگ،کنار شومینه ای که الان آتیشش برافراشته بود،چیده شدن...
حواسم که به خودم جمع شد...
دیدم که دست و پاهام جوری محکم به صندلی بسته شده بودن...
که مطمئن بودم زخم و کبود شدن...
وقتی که کامل به خودم اومدم...
فهمیدم که بعد از عوض کردن لباسم،زمانی که خواستم وارد ورزشگاه بشم...
ربود شدم.
ولی الان حال جونگکوک خوبه؟؟؟
کجاست؟؟؟
اونم مثل من الان به یه جا بسته شده؟؟؟
یا آزاده؟؟؟
امیدوارم گزینه ی دو باشه.
توی فکر بودم که در باز شد...
و کسی که وارد شده بود...
تا پارت بعدی مراقب خودتون باشین 💖.
شرط برای پارت بعدی:
لایک:۲تا
#بیتیاس#جونگکوک#آرمی#فیکفنفیکشن
- ۵۳
- ۱۹ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط