{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمانمافیایخشن

رمان[مافیایخشن]😈❤
پارت: چهارم
لیا و چاعان تا رسیدن خونه گوشی لیا زنگ خورد
چاعان:کیه
لیا:مامان و بابام
لیا گوشی رو جواب داد
لیا: الو مامان جون
دکتر بیمارستان بود
دکتر:الو
لیا: الو شما کی هستین
دکتر: خانم مامان و باباتو تصادف کردن و متاسفانه رحلت کردن
لیا گوشی از دستش افتاد و بغضی گرفتش
چاعان:لیا چیشده
لیا:مـ مـ مامان بـ بـ بابا لیا جیغ زدو گفت مامان و بابا
چاعان گرفتش چاعان عذاب وجدان داشت و همراه لیا گریه کرد
دیدگاه ها (۰)

رمان[مافیایخشن]😈❤پارت: پنجم چاعان همراه لیا گریه میکردروز خا...

رمان[مافیایخشن]😈❤پارت: ششمچاعان اصلحه شو دراورد و روی سر خود...

رمان[مافیای خشن]😈❤پارت: سوملیا: باشه حالا بده ببینم چیهلیا ی...

رمان[مافیای خشن]😈❤پارت:دوم لیا:کمک منو از دست این روانی نجات...

برادر سختگیر و وحشی من...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط