زندگی پردردسر
زندگی پردردسر
پارت شانزدهم
«پرش به زنگ آخر»
ویو ریوکی
حوصلم سر رفته😫 این درس های مسخره چیه که ما باید بخونیم چی بهمون اضافه میشه خدایی؟
خداوندا نمیشه همین الان زنگ بخوره من برم خوابگاه و به قول مامانم کپه مرگم رو بزارم؟
خدا از تو آسمون: آری فرزندم کمی صبر کن تا کاغذ بازی های لازم رو انجام بدم بعد می توانی به سمت خوابگاه روانه شَوی و به قول مادرت کپه مرگت رو بگذاری
متشکرم از لطف بزرگی که در حقم می کنی فقط یکم سریع تر
همین طوری داشتم با خدا جونم(چه زود دخترخاله پسرخاله شدی) حرف می زدم که زنگ خورد کامی ماسن دَمت گرم عشق خودمی 😃
واکنش خدا: کاری بود که از دستم بر می آمد فرزندم😊
همه از کلاس رفتیم بیرون آخیش بالاخره از اون جهنم اومدم بیرون
داشتیم با هم میرفتیم سمت خوابگاه ولی تو راه حرکات تودوروکی یکم عجیب بود نمی دونم چیزی شده یا نه فوضولیم گل کرد بزار برم بپرسم ازش
رفتم سمت تودوروکی
ریوکی: شوتو چیزی شده؟
تودوروکی: ها ... نه چیزی نیست
ریوکی: باوشه ولی اگه اتفاقی افتاد و کمک خواستی بهم بگو( یکی باید به خودت کمک کنه بچه😑 )
تودوروکی یه باشه آروم گفت و رفت
رفتم تو اتاقم ، لباسام رو عوض کردم و پریدم رو تخت
ریوکی: آخیششششش تخت قشنگم دوباره پیش همیم
که یکی در زد آخه چرا نمیتونم یه کوچولو راحت باشم
رفتم با کلی آه و اوه در رو باز کردم
ریوکی: بله (خیلی به حال)
؟؟؟: ببخشید ریوکی چان که مزاحم شدم بعداً میام
ریوکی یهو شنگول شد: اِوا شوتو تویی ببخشید اگه کاری داشتی بگو😁
شوتو: خب می خواستم اینو بهت بدم
و یه پاکت نامه گرفت سمتم منم ازش گرفتم
ریوکی: ام توش چیه؟
شوتو: بازش کنی بخونی خودت می فهمی
بعد شوتو رفت منم در رو بستم و پاکت رو باز کردم تا بخونم
ویو شوتو
خب پاکت رو هم بهش دادم حالا باید صبر کنم ببینم چی میشه
سوال: چرا از فن فیکم حمایت می کنید؟
شرایط پارت بعد ۸ لایک ۳۰ کامنت(بازم حس می کنم تعداد کامنتا کمه🗿)
پارت شانزدهم
«پرش به زنگ آخر»
ویو ریوکی
حوصلم سر رفته😫 این درس های مسخره چیه که ما باید بخونیم چی بهمون اضافه میشه خدایی؟
خداوندا نمیشه همین الان زنگ بخوره من برم خوابگاه و به قول مامانم کپه مرگم رو بزارم؟
خدا از تو آسمون: آری فرزندم کمی صبر کن تا کاغذ بازی های لازم رو انجام بدم بعد می توانی به سمت خوابگاه روانه شَوی و به قول مادرت کپه مرگت رو بگذاری
متشکرم از لطف بزرگی که در حقم می کنی فقط یکم سریع تر
همین طوری داشتم با خدا جونم(چه زود دخترخاله پسرخاله شدی) حرف می زدم که زنگ خورد کامی ماسن دَمت گرم عشق خودمی 😃
واکنش خدا: کاری بود که از دستم بر می آمد فرزندم😊
همه از کلاس رفتیم بیرون آخیش بالاخره از اون جهنم اومدم بیرون
داشتیم با هم میرفتیم سمت خوابگاه ولی تو راه حرکات تودوروکی یکم عجیب بود نمی دونم چیزی شده یا نه فوضولیم گل کرد بزار برم بپرسم ازش
رفتم سمت تودوروکی
ریوکی: شوتو چیزی شده؟
تودوروکی: ها ... نه چیزی نیست
ریوکی: باوشه ولی اگه اتفاقی افتاد و کمک خواستی بهم بگو( یکی باید به خودت کمک کنه بچه😑 )
تودوروکی یه باشه آروم گفت و رفت
رفتم تو اتاقم ، لباسام رو عوض کردم و پریدم رو تخت
ریوکی: آخیششششش تخت قشنگم دوباره پیش همیم
که یکی در زد آخه چرا نمیتونم یه کوچولو راحت باشم
رفتم با کلی آه و اوه در رو باز کردم
ریوکی: بله (خیلی به حال)
؟؟؟: ببخشید ریوکی چان که مزاحم شدم بعداً میام
ریوکی یهو شنگول شد: اِوا شوتو تویی ببخشید اگه کاری داشتی بگو😁
شوتو: خب می خواستم اینو بهت بدم
و یه پاکت نامه گرفت سمتم منم ازش گرفتم
ریوکی: ام توش چیه؟
شوتو: بازش کنی بخونی خودت می فهمی
بعد شوتو رفت منم در رو بستم و پاکت رو باز کردم تا بخونم
ویو شوتو
خب پاکت رو هم بهش دادم حالا باید صبر کنم ببینم چی میشه
سوال: چرا از فن فیکم حمایت می کنید؟
شرایط پارت بعد ۸ لایک ۳۰ کامنت(بازم حس می کنم تعداد کامنتا کمه🗿)
- ۴.۰k
- ۲۴ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط