{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زندگی پر دردسر

زندگی پر دردسر
پارت چهاردهم

ویو ریوکی

داشتیم باهم حرف می زدیم که زنگ خورد و رفتیم سر کلاس
همی داشتن با هم صحبت می کردن که من کرمم فعال شد

رفتم بیرون رو نگاه کردم دیدم باکوگو با یه شلوار جدید که پوشیده داره میاد موزم رو از تو کیفم برداشتم
سریع موز رو خوردم و پوستش رو گذاشتم جلوی در

باکوگو ام حواسش نبود وقتی وارد کلاس شد پاش رفت رو پوست موز و لیز خورد رفت تو دیوار

ویو باکوگو

اون مردک کیسه خوابی بهم گفت پاشو برو دفتر مدیر
اگه الان تو کلاس بودم به اون دختره (ریوکی) یاد میدادم چطوری رفتار کنه💢

رسیدم دفتر مدیر رفتم داخل نشستم و اونم شروع کرد توضیح دادن که باید مواظب لباس هات باشی (دیگه نمی نویسم چی گفت)

بد جور رفته بود رو اعصابم که گفت می‌تونم برم منم پا شدم رفتم

رسیدم به کلاس اون در دراز رو باز کردم تا پام رو گذاشتم داخل سر خوردم رفتم تو دیوار دماغم داغون شد👃

باکوگو: موززززززز( از موز شاکی شده🗿 ) کدوم کُره‌خری اینو انداخته اینجا؟💢💢

کیریشیما: خوبی داداش؟ طوریت نشد؟
باکوگو: من خوبم،اَههه اصلا به تو چه نفله
کیریشیما: باشه چرا عصبی میشه
باکوگو: هوی تو! (اشاره به ریوکی) می‌دونم کار تو بوده و مطمئنم تو بودی که روی صندلی من چسب ریختی💢

ریوکی: چرا فکر می‌کنی همه چیز تقصیر منه
باکوگو: چون به تو چه😡

شرایط پارت بعد ۸ لایک ۱۴ کامنت( هر چقدر کامنتا رو زیاد کنم بازم فرقی نمی کنه🗿)
دیدگاه ها (۶۳)

زندگی پردردسر پارت پانزدهماین پارت رو میدم برای شما دو نفر خ...

زندگی پردردسر پارت شانزدهم «پرش به زنگ آخر»ویو ریوکی حوصلم س...

زندگی پردردسر پارت سیزدهمسنسه از کلاس رفت بیرون و گوشیش رو ج...

زندگی پردردسر پارت دوازدهمکه رسیدم به یه سوال که معلوم بود ب...

زندگی پردردسر پارت دهم ویو ریوکیوقتی وارد کلاس شدیم احساس بد...

زندگی پردردسر پارت ۲۳مینا: این که دست خط ریوکی عه😂ایزوکو: مط...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط