{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

﴿ فصل ۱ قسمت ۶۵ ﴾

﴿ فصل ۱ قسمت ۶۵ ﴾
در حالی که آنیا بی‌حال روی زمین افتاده بود، ناگهان نوری سفید و درخشان از بدنش بیرون زد. از میان آن نور، روحی زیبا پدیدار شد. او لباسی بلند، سپید و بسیار زیبا به تن داشت که انگار از جنس نور بود. با حضور او، تمام قبرستان در آرامشی عجیب غرق شد.
نیکی با دیدن او، به سختی بلند شد، تعظیم کرد و با احترامی عمیق گفت: درود به الهه مادر...
نیما که از تعجب چشمانش گرد شده بود، با لکنت زبان گفت: خاله؟... تو اینجا چیکار می‌کنی؟
نیکی بلافاصله رو به نیما کرد و با لحنی جدی گفت: او فقط خاله تو نیست نیما، او الهه مادر است!
الهه مادر با لبخندی مهربان و نگاهی که پر از غم بود، به آنیا که روی زمین افتاده بود خیره شد. سپس رو به نیکی کرد و با صدایی که شبیه موسیقی بود گفت: نیکی، از فرزند من مراقبت کن. نگذار موهای نارنجی او سفید شود. او هنوز توانایی و گنجایش این قدرت بزرگ را ندارد.
او مکثی کرد و ادامه داد: قدرت من سنگین‌تر از روح کوچک اوست، اما هر زمان که در خطر بود، اگر او فقط کلمه الهه مادر را صدا بزند، من وارد وجودش می‌شوم و به او قدرت می‌دهم.
بعد از این حرف، روح الهه مادر کم‌کم در هوا محو شد و دوباره به درون بدن آنیا بازگشت. سکوت سنگینی قبرستان را فرا گرفت. حالا رازی بزرگ فاش شده بود؛ رازی که پیوند خونی آنیا را نشان می‌داد.
................
حمایت
دیدگاه ها (۴)

﴿ فصل ۱ قسمت ۶۴ ﴾نیکی دیگر توانی نداشت و بی‌جان روی زمین افت...

﴿ فصل ۱ قسمت ۶۳ ﴾سکوت مرگباری بر قبرستان حاکم شد. آراد با دس...

﴿ فصل ۱ قسمت ۶۲ ﴾آنیا چند قدم به سمت نیکی که روی زمین به خود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط