My professor
My professor
Part:102
درست تو چشمام نگاه کرد و از بین دندوناش غريد
تهیونگ: تنها سدی که جلوم بودو برداشتی تمام مشکل من این بود که چطور میخوام اینو بهت بگم حالا که فهمیدی چه مرگمه نمیتونم به خاطرت نجنگم .... هیچ میدونی الان چه غلطی با هر سه تامون کردی؟!
برق از سرم پرید
هیزل :چ... چی داری میگی؟ ... تو که نمیخوای ... با جونگ کوک بجنگی؟!
درست تو صورتم داد زد
تهیونگ:نمیدونم !!!!!!!! از وقتی توی لعنتی رو دیدم خودمو نمیشناسم !
افتضاح تر از این نمیتونست بشه ! تجربه های تلخ جونگ کوک فقط خیانت برادرشو کم داشت
هیزل:اگه کوچک ترین آسیبی به جونگ کوک بزنی .... قسم میخورم خودم میکشمت تهیونگ !
تهیونگ:لطف میکنی چون بین ما سه ،نفر یکی باید بمیره ! ...
دندونامو رو هم فشار دادم و سیلی محکمی تو گوشش زدم ...رد انگشتام فورا رو صورتش جا موند
هیزل:دهنتو ببند !
نیشخند عصبی ای زد
تهیونگ :روحتم خبر نداره چه طوفانیو به پا کردی
صدامو با ناباوری بردم بالا
هیزل:اون شب که حالش بد شده بود داد میزدی من برادرتم ! یادته ؟! حالا من باید جلوت داد بزنم جونگ کوک برادر عزیزتر از جونته که به خودت بیای؟! ...
يقمو ول كرد .. سیگاری از جاسیگاری فلزیش برداشت
تهیونگ :دقیقا به همین خاطر اونی که میمیره منم
با اخم فندک کشید و اونقد عمیق پک زد که دو طرف صورتش کاملا داخل رفت.. صدامو اوردم پایین
هیزل:من اجازه نمیدم هیچکدومتون آسیب ببینه ؟ ... ما زنده میمونیم هممون همه چیزو درست میکنیم.
چند ثانیه سیگارشو با اخم نگاه کرد و بعد جوری تو مشتش فشارش داد که خاموش شد یهو با دیدن اینکه داره دستشو میسوزونه تكون خوردم و یه قدم نزدیک شدم
هیزل :چیکار میکنی؟!
لحنش کاملا آروم شد
تهیونگ :از خجالت آخرین سیگارم در میام ...
هیزل :نمیفهمم چی میگی
چشمامو نگاه کرد
تهیونگ :مگه بوش سرتو درد نمیورد؟!
مشتشو نگاه کردم که خون توش جمع شده بود ... نفس بم و پر دردش رو داد و به یه نقطه ی کور خیره شد
تهیونگ :این مدت اندازه کل زندگیم سیگار کشیدم ... و حالا به خاطر باعث و بانی سیگار کشیدنم دارم میکنم ...
خنده ی تلخی کرد و چشمای سیاهش رو اون نقطه ی کور برق زد حالا میفهمم منظور جونگ کوک چی بود که میگفت هم دردی هم درمون ....
ادامه دارد....
خب خب
احساس میکنم قراره جرم بدید
این پارت هدیه یه نارنگی کوچولو بود
تولدت مبارکککک
شرایط برای پارت بعد:
(شامل هر چهار پارت میشه)
لایک:۹۰
کامنت:هر چقدر که دوست دارید
#رمان #فیک #فیکشن
Part:102
درست تو چشمام نگاه کرد و از بین دندوناش غريد
تهیونگ: تنها سدی که جلوم بودو برداشتی تمام مشکل من این بود که چطور میخوام اینو بهت بگم حالا که فهمیدی چه مرگمه نمیتونم به خاطرت نجنگم .... هیچ میدونی الان چه غلطی با هر سه تامون کردی؟!
برق از سرم پرید
هیزل :چ... چی داری میگی؟ ... تو که نمیخوای ... با جونگ کوک بجنگی؟!
درست تو صورتم داد زد
تهیونگ:نمیدونم !!!!!!!! از وقتی توی لعنتی رو دیدم خودمو نمیشناسم !
افتضاح تر از این نمیتونست بشه ! تجربه های تلخ جونگ کوک فقط خیانت برادرشو کم داشت
هیزل:اگه کوچک ترین آسیبی به جونگ کوک بزنی .... قسم میخورم خودم میکشمت تهیونگ !
تهیونگ:لطف میکنی چون بین ما سه ،نفر یکی باید بمیره ! ...
دندونامو رو هم فشار دادم و سیلی محکمی تو گوشش زدم ...رد انگشتام فورا رو صورتش جا موند
هیزل:دهنتو ببند !
نیشخند عصبی ای زد
تهیونگ :روحتم خبر نداره چه طوفانیو به پا کردی
صدامو با ناباوری بردم بالا
هیزل:اون شب که حالش بد شده بود داد میزدی من برادرتم ! یادته ؟! حالا من باید جلوت داد بزنم جونگ کوک برادر عزیزتر از جونته که به خودت بیای؟! ...
يقمو ول كرد .. سیگاری از جاسیگاری فلزیش برداشت
تهیونگ :دقیقا به همین خاطر اونی که میمیره منم
با اخم فندک کشید و اونقد عمیق پک زد که دو طرف صورتش کاملا داخل رفت.. صدامو اوردم پایین
هیزل:من اجازه نمیدم هیچکدومتون آسیب ببینه ؟ ... ما زنده میمونیم هممون همه چیزو درست میکنیم.
چند ثانیه سیگارشو با اخم نگاه کرد و بعد جوری تو مشتش فشارش داد که خاموش شد یهو با دیدن اینکه داره دستشو میسوزونه تكون خوردم و یه قدم نزدیک شدم
هیزل :چیکار میکنی؟!
لحنش کاملا آروم شد
تهیونگ :از خجالت آخرین سیگارم در میام ...
هیزل :نمیفهمم چی میگی
چشمامو نگاه کرد
تهیونگ :مگه بوش سرتو درد نمیورد؟!
مشتشو نگاه کردم که خون توش جمع شده بود ... نفس بم و پر دردش رو داد و به یه نقطه ی کور خیره شد
تهیونگ :این مدت اندازه کل زندگیم سیگار کشیدم ... و حالا به خاطر باعث و بانی سیگار کشیدنم دارم میکنم ...
خنده ی تلخی کرد و چشمای سیاهش رو اون نقطه ی کور برق زد حالا میفهمم منظور جونگ کوک چی بود که میگفت هم دردی هم درمون ....
ادامه دارد....
خب خب
احساس میکنم قراره جرم بدید
این پارت هدیه یه نارنگی کوچولو بود
تولدت مبارکککک
شرایط برای پارت بعد:
(شامل هر چهار پارت میشه)
لایک:۹۰
کامنت:هر چقدر که دوست دارید
#رمان #فیک #فیکشن
- ۳.۴k
- ۱۰ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۹۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط