{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

برادرخوانده‌ی‌من پارت31:

با ورود شخص چهارمی نگاه همشون سمتش کشیده شد. جیمین اون مرد خوشتیپ و خوش‌چهره رو نمیشناخت. تهیونگ چند باری با عنوان سهامدار شرکت، باهاش ملاقات کرده بود و جونگ‌کوک هم توی همون حد دو حدود میشناختش. یونگی در اتاق رو پشت سرش بست:
_امیدوارم مزاحم نباشم
جونگ‌کوک بی توجه به حضور اون سه فرد روی یکی از صندلیا ولو شد و با بستن چشماش سرشو بین دستاش گرفت. جیمین در حالی که روی صندلی خودش جا میگرفت پاکت سیگارشو از جیبش بیرون کشید و گویا تنها کسی که برای حضور یونگی ارزش قائل شد تهیونگ بود. به یکی از صندلیا اشاره زد:
_بفرمایید آقای مین. ببخشید که اوضاع یه کم به هم ریخته‌ست.
یونگی روی صندلی نشست:
_منم بخاطر همین اوضاع به هم ریخته اینجام.
جمله‌ش باعث شد جونگ‌کوک چشماشو باز کنه و با پایین آوردن دستاش، در حالی که به پشتی صندلیش تکیه میده بهش نگاه کنه. ثانیه بعد صدای به آتیش کشیده شدن نخ سیگار جیمین توسط فندک طلاییش شنیده شد و نگاه یونگی رو برای لحظه‌ای سمت خودش کشید. جیمین بدون توجه به اون سه تا باریکه بین انگشتاشو میون لب‌هاش قرار داد و کامی ازش گرفت. یونگی نگاهشو به جونگ‌کوک داد:
_از اونجایی که شما مدیر این پروژه هستید روی صحبتم با شماست آقای جئون
جونگ‌کوک بالاخره به حرف اومد:
_بفرمایید
_متوجه دلیل بحثتون شدم
مکثی کرد و اول نگاه کوتاهی به جیمینی که حواسش فقط به سیگارش بود انداخت و بعد دوباره نگاهشو به چشمای جونگ‌کوک داد:
_پول جانگ با من. هم مقداری که سرمایه‌‌گذاری کرده رو میپردازم هم سهامشو میخرم!
نگاه ناباور هر سه شون سمتش کشیده شد. تهیونگ قدماشو سمت جونگ‌کوک کشید و کنارش نشست. با کشیده شدن نگاه یونگی، سمت جیمین، تهیونگ طوری که فقط جونگ‌کوک بشنوه زمزمه کرد:
_از دستش نده!
جونگ‌کوک سری به تائید تکون داد و توجه یونگی رو جلب کرد:
_خب آقای مین! پس میخواید اینطوری به ما کمک کنید و چی نصیبتون میشه؟
یونگی با اعتماد به نفس تکیه‌شو از صندلیش گرفت و خیره به چشمای جونگ‌کوک گفت:
_همون چیزایی که قرار بود نصیب جانگ بشه!
مکثی کرد و ادامه داد:
_درصدی از سود پروژه که با توجه به پولی که قراره بذارم بهم میرسه و سود سهامی که میخرم.
دیدگاه ها (۳)

تو مال منی...p6

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط