{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

برادرخوانده‌ی‌من پارت30:

اون روز جونگ‌هیون و جی‌اون تو شرکت حضور نداشتن. جونگ‌کوک تماس رو قطع کرد و گوشیشو روی میز کوبید. دستاش از حرص به وضوح میلرزیدن و اخم بین دو ابروش نشسته بود. تهیونگ بلند شد و با دور زدن میز برادرخونده‌ش، کنار صندلیش متوقف شد. دستشو روی شونه‌ش گذاشت و سعی کرد آرومش کنه:
_آروم باش جونگ‌کوک درستش میکنیم
جونگ‌کوک داد زد:
_چیو درست میکنیم؟ جیمین با حماقتش هممونو به فنا داد! حالا من موندم و یه پروژه شکست خورده و تحقیرای پدرم!
تهیونگ با لحن همیشه خونسردش گفت:
_این پروژه هنوز شکست نخورده
جونگ‌کوک از جاش بلند شد و در حالی که صورتش از حرص سرخ شده بود، باز داد زد:
_شکست نخورده؟ هوسوک سرمایه‌شو میخواد. تمام و کمال. داره بخشی از سهام شرکتم که به نامش بوده میفروشه دیگه چی باید میشد که باور کنی به گ.ا رفتیم؟
_نرفتیم!
جونگ‌کوک بیشتر عصبی شد:
_اصلا میفهمی من چی میگم؟ گند خورده به همه چی! نه میتونیم پول اون عوضی رو بهش پس بدیم نه آدم درستی پیدا میشه که سهمشو بخره..
_خودمون..
جونگ‌کوک اجازه حرف زدن بهش نداد و باز فریاد کشید:
_خودمون؟ مثلا تو میخوای بخریش؟ تویی که خودت تصمیم داری دار و ندارتو به حراج بذاری و معلوم نیست میخوای چه غلطی کنی؟ یا منی که باید جشن مجلل به پا کنم، هزار جور کوفت واسه بانو بخرم و عمارت به نامش بزنم؟
در مورد کارایی که باید واسه لیلیانا انجام بده با تمسخر حرف میزد اما تهیونگ از این جا خورد که جونگ‌کوک از اینکه میخواد هر چی تو کره داره رو بفروشه خبر داره. اما خب بعید هم نبود. اخبار زود میپیچید.. عصبی از داد زدنای جونگ‌کوک با صدای نسبتا بلندی گفت:
_انقدر سر من داد نزن! این پروژه رو من به باد ندادم و مقصر اتفاقای زندگیتم نیستم که عصبانیتت نصیب من بشه!
جونگ‌کوک برای لحظه‌ای شوکه شد و بعد با قدم های تند از اتاقش خارج شد و سمت اتاق جیمین رفت. بدون در زدن و بی هیچ ملاحظه‌ای دستگیره رو پایین کشید و وارد اتاقش شد. به محض ورودش فریاد کشیدن و ناسزا هاش شروع شدن.
_این چه غلطی بود که کردی حرومزاده؟ واسه چی گند زدی به همه چی؟ میدونی چه خسارتی به پروژه و شرکت وارد کردی؟
جیمین با بیخیالی تکیه‌شو به صندلیش داد و با طعنه گفت:
_آروم باش رئیس جئون! الان سکته میکنی
کارمندا توی سالن و مقابل در اتاق جیمین جمع شده بودن و به معرکه به راه افتاده خیره بودن. جونگ‌کوک که بخاطر رفتار خونسرد جیمین بیشتر عصبی شده بود جلو رفت و یقه پسر رو توی مشتش گرفت روی صورتش خم شد و در حالی که اعضای صورتش هم گویای عصبانیتش بودن فریاد کشید:
_هوسوک میخواد همه سرمایه‌شو از پروژه بکش
دیدگاه ها (۴)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط