گابلین
#گابلین
پارت 19
^صبح^
از خواب بیدار میشن
میرن سرویس و کارای مربوطه رو میکنن
لباس هاشون رو میپوشن
صبحونه میخورن
یهو لپ تاب فلیکس صدا میده
ناشناس: به زودی میبینمت.....
فلیکس شروع میکنه لرزیدن
♤: هعی فلیکس خوبی ؟؟
☆: نه اصلا گفت به زودی میبینمت
♤: اوم اروم باش بیا بریم دانشگاه
سوار موتور میشن و فلیکس گاز میده
میرسن
موتور رو پارک میکنن و میرن تو دانشگاه
یهو کای و هان میدوان سمتشون
لینو دست فلیکس رو میگیره و میدوان
میرن حیاط پشتی که به بن بست میخورن
کای و هان نزدیک فلیکس و لینو میشن
یهو لباشون رو میزارن رو لبای فلیکس و لینو
شروع میکنن بوسیدن
فلیکس وول میخوره تا کای ولش کنه
♡: هعی جوجه وول نخور.
و عمیق تر فلیکس رو میبوسه
بعد چند مین جدا میشن
☆: لبم رو کندییییی
♡: من راضیم خیلی خوشمزه بود
°°: دیگه نبینم ازم دور شی ها
♤: باشه ایشش لبم درد گرفت
♡: خب دیگه برین سر کلاستون بعدش میریم خونه
فلیکس و لینو میرن سر کلاس
استاد میاد و شروع میکنه
فلیکس سرش رو میاره بالا و میبینه استادش یکی از استاد هاییه که قبلا از فلیکس خوشش میومد
تند تند یادداشت میکنه
کلاس تموم میشه
استاد: همه بیروننن فلیکس بمون کارت دارم
همه میرن بیرون
خوبه فلیکس به لینو گف اگه دیر شد کای و هان رو بیار
استاد: چطوری فلیکس خیلی وقته ندیدمت
☆: خوبم ممنون اره خیلی وقته
استاد: دلم برات تنگ شده بود
فلیکس لبخند میزنه و میره سمت دیوار
استاد میاد جلو جلو تر که فلیکس کامل به دیوار میچسبه
استاد: نمیخوای بعد از این همه سال بهم یه جایزه و هدیه ای بدی؟
☆: نه اخه چرا باید این کارو کنم؟ نسبتی نداریم که
اروم سرش رو به فلیکس نزدیک میکنه
تا میاد لبش رو بزاره رو لب فلیکس یهو کای و هان میان تو
فلیکس به کای نگاه میکنه
و کای و هان تا میتونن استاد رو میزنن
کای محکم دست فلیکس رو میگیره و میکشونه دنبال خودش
☆: اییی کای اروم تر مچم
کای گوش نمیده و فلیکس رو پرت میکنه تو اتاق موسیقی و درو قفل میکنه
☆: به خدا تقصیر من نبود من کاری نکردم
کای سمت فلیکس میره و محکم لباش رو میبوسه
☆: اخخ
بعد چند مین کای مزه خون رو حس میکنه
جدا میشه و میبینه لب فلیکس داره خون میاد
دستمال میزاره روش و خونش بند میاد
جای زخمش رو لب فلیکس میمونه
☆: ببین لبم رو چیکار کردی
♡: نکنه میخواستی اون این کارو کنه
☆: نخیرر فقط دردم اومد
♡: اشکال نداره بمونه تا بفهمن صاحاب داری
☆:باشه بابا غیرتی حسود خشن
فلیکس درو باز میکنه و میدواعه
کای میافته دنبالش
میگرتش
♡: جوجه بعدا بهت میگم خشن یعنی چی
فلیکس سوار موتور میشه و میره خونه
لباس هاش رو در میاره
لپ تابش رو برمیداره و باز میکنه
ناشناس: اصلا از این کار استادت خوشم نیومد خونش رو میخورم تا بمیره ولی تو منتظرم باش به زودی میبینمت راستی از صبح بدم میاد شب میام
☆: به درک بخور
بعدشم نمیتونی بیای تو در ها قفله و کلید داره
لپ تاب رو میبنده و میشینه فیلم دیدن تا شب
اروم میره تو اتاقش و چشاش رو میبنده
ساعت میزاره واسه فرداش
به خواب عمیق فرو میره..
پارت 19
^صبح^
از خواب بیدار میشن
میرن سرویس و کارای مربوطه رو میکنن
لباس هاشون رو میپوشن
صبحونه میخورن
یهو لپ تاب فلیکس صدا میده
ناشناس: به زودی میبینمت.....
فلیکس شروع میکنه لرزیدن
♤: هعی فلیکس خوبی ؟؟
☆: نه اصلا گفت به زودی میبینمت
♤: اوم اروم باش بیا بریم دانشگاه
سوار موتور میشن و فلیکس گاز میده
میرسن
موتور رو پارک میکنن و میرن تو دانشگاه
یهو کای و هان میدوان سمتشون
لینو دست فلیکس رو میگیره و میدوان
میرن حیاط پشتی که به بن بست میخورن
کای و هان نزدیک فلیکس و لینو میشن
یهو لباشون رو میزارن رو لبای فلیکس و لینو
شروع میکنن بوسیدن
فلیکس وول میخوره تا کای ولش کنه
♡: هعی جوجه وول نخور.
و عمیق تر فلیکس رو میبوسه
بعد چند مین جدا میشن
☆: لبم رو کندییییی
♡: من راضیم خیلی خوشمزه بود
°°: دیگه نبینم ازم دور شی ها
♤: باشه ایشش لبم درد گرفت
♡: خب دیگه برین سر کلاستون بعدش میریم خونه
فلیکس و لینو میرن سر کلاس
استاد میاد و شروع میکنه
فلیکس سرش رو میاره بالا و میبینه استادش یکی از استاد هاییه که قبلا از فلیکس خوشش میومد
تند تند یادداشت میکنه
کلاس تموم میشه
استاد: همه بیروننن فلیکس بمون کارت دارم
همه میرن بیرون
خوبه فلیکس به لینو گف اگه دیر شد کای و هان رو بیار
استاد: چطوری فلیکس خیلی وقته ندیدمت
☆: خوبم ممنون اره خیلی وقته
استاد: دلم برات تنگ شده بود
فلیکس لبخند میزنه و میره سمت دیوار
استاد میاد جلو جلو تر که فلیکس کامل به دیوار میچسبه
استاد: نمیخوای بعد از این همه سال بهم یه جایزه و هدیه ای بدی؟
☆: نه اخه چرا باید این کارو کنم؟ نسبتی نداریم که
اروم سرش رو به فلیکس نزدیک میکنه
تا میاد لبش رو بزاره رو لب فلیکس یهو کای و هان میان تو
فلیکس به کای نگاه میکنه
و کای و هان تا میتونن استاد رو میزنن
کای محکم دست فلیکس رو میگیره و میکشونه دنبال خودش
☆: اییی کای اروم تر مچم
کای گوش نمیده و فلیکس رو پرت میکنه تو اتاق موسیقی و درو قفل میکنه
☆: به خدا تقصیر من نبود من کاری نکردم
کای سمت فلیکس میره و محکم لباش رو میبوسه
☆: اخخ
بعد چند مین کای مزه خون رو حس میکنه
جدا میشه و میبینه لب فلیکس داره خون میاد
دستمال میزاره روش و خونش بند میاد
جای زخمش رو لب فلیکس میمونه
☆: ببین لبم رو چیکار کردی
♡: نکنه میخواستی اون این کارو کنه
☆: نخیرر فقط دردم اومد
♡: اشکال نداره بمونه تا بفهمن صاحاب داری
☆:باشه بابا غیرتی حسود خشن
فلیکس درو باز میکنه و میدواعه
کای میافته دنبالش
میگرتش
♡: جوجه بعدا بهت میگم خشن یعنی چی
فلیکس سوار موتور میشه و میره خونه
لباس هاش رو در میاره
لپ تابش رو برمیداره و باز میکنه
ناشناس: اصلا از این کار استادت خوشم نیومد خونش رو میخورم تا بمیره ولی تو منتظرم باش به زودی میبینمت راستی از صبح بدم میاد شب میام
☆: به درک بخور
بعدشم نمیتونی بیای تو در ها قفله و کلید داره
لپ تاب رو میبنده و میشینه فیلم دیدن تا شب
اروم میره تو اتاقش و چشاش رو میبنده
ساعت میزاره واسه فرداش
به خواب عمیق فرو میره..
- ۱۸۷
- ۳۰ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط